یافتن پست: #عوض

hamidreza
hamidreza
در facetoop
یاد گرفتم که……۱٫ با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.۲٫ با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .۳٫ از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود۴٫ تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم … !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *شماره عوضی نبود …صدا اشتباه نبود …صدا همان صدا بود …چیزی دیگر انگار عوض شده بود ….چیزی شبیه دل …
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:22
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
به بچه فامیلمون میگم: عمو بزرگ بشی میخوای چه کاره بشی؟؟ میگه: ساسی مانکن...!!! والا ما که الگومون گابریل گارسیا مارکز و نیچه بود، و میخواستیم دنیا رو عوض کنیم، تهش شدیم این..! وای به حال اینا که الگوشون ساسی مانکنه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 23:08
+2
shahin ES
shahin ES
سلامتی اون دختری که گرمای دست دوست پسر پیادشو با گرمای بخاری ماشین یه بچه پول دار عوض نمی کنه{-7-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 23:36
+3
-1
mina
mina
خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 15:44
+4
امین
امین
کشتي نساز اي نوح طوفان نخواهد آمد / برشوره زار دلهاباران نخواهد آمد رفتي كلاس اول اين جمله راعوض كن / آن مرد تا نيايد باران نخواهد آمد . . . يا صاحب الزمان
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 12:03
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
شمع های ماشینم سوخته، رفتم تعمیرگاه... می پرسه عوضشون کنم؟ پـَـ نه پَــ، فوتشون کن تا صد سال زنده باشی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 03:27
+1
mahdi
mahdi
یه مگس سقوط کرده تو آبگوشتم، مامانم میگه عوضش کنم برات؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ من همینو میخورم برو یکی تازه شو واسه مگسه بیار! {-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/14 - 23:56
+1
hamid tsh
hamid tsh
به [!] میگن یه میوه خوشمزه و آبدار و شیرین نام ببر میگه خیار... میگن خیار کجاش شیرینه؟؟؟ میگه : با چای شیرین بخور نظرت عوض میشه!!!!{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 10:28
+1
ebrahim
ebrahim
آقا! میشه به خاتمتون نگاه کنم جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 23:40
mina
mina
سفارش یارو به فرزندش : برو مسجد هم نمازت رو بخون هم کفشاتو عوض کن !
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 21:56
+6
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ