یافتن پست: #غرور

xroyal54
xroyal54

روزي حضرت عيسي از صحرايي مي‌گذشت.
در راه، به عبادت‌گاه عابدي رسيد و با او مشغول سخن گفتن شد.


در اين هنگام، جواني كه به كارهاي زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا مي‌گذشت. وقتي چشمش به حضرت عيسي و مرد عابد افتاد، پايش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ايستاد و گفت:


«خدايا! من از كردار زشت خويش شرمنده‌ام، اكنون اگر پيامبرت مرا ببيند و سرزنش كند، چه كنم؟! خدايا! عذرم را بپذير و آبرويم را مبر!»


چشم عابد كه بر جوان افتاد، سر به سوي آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! مرا در قيامت با اين جوان گناه‌كار محشور مكن!»


در اين هنگام خداي برترين به پيامبرش وحي فرمود كه: «به اين عابد بگو ما دعايت را مستجاب كرديم و تو را با آن جوان محشور نمي‌كنيم. چه، او به دليل توبه و پشيماني، اهل بهشت است و تو، به علِّت غرور و خودبيني، اهل دوزخ!»


دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:51
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:22
+3
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii

این من ! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!

فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست

فقط برای خودم هستم...خوده خودم !

صبورم و عجول!!

سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع...

با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!

و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی را ؛

هیچ ندارم !

راهت را بگیــر و بـــــــرو ، حوالی من توقف ممنــــوع است........

آخرین ویرایش توسط fingilii در [1392/06/13 - 18:43]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 17:46
+1
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 13:49
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شیخ با مریدان استقلال و پرسپولیس در صحرا نشسته بودند



ناگهان بادی وزیدن گرفت و همه استقلالی هارو را باد برد


پرسپولیسی ها با غرور از شیخ پرسیدند:



یا شیخ یعنی ما قوی تریم



شیخ خندید و گقت:



نه، شما سوراخید باد از شما رد میشود.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 17:54
+5
nanaz
nanaz
تمام بدبختی من سر کمی غرور است!
اگر آن یکذره را داشتم....
اینطور قد خم نمیکردم بخاطر تو!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 12:45
+5
nanaz
nanaz
گاهی حقیقت هایت را باور ندارد و تو می مانی و یک مشت مظلومیت که نمیدانی چکارشان کنی؟! ولی من میدانم باید خیسشان کنی و با آنها پشت بام غرورت را کاهگل کنی که نم مهربانی پس ندهد...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 12:41
+5
be to che???!!
be to che???!!
برگهای زرد وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند 
                                      


و تو درست زمانی از خاطره من می روی که فکر می کنی  ؛ جاودانه شده ای 


فاصله ی میان عشق و نفرت در دلم فقط یک نفس است..

 

خوبِ من ، هرگز مـــــغرور نـــشو
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 01:16
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بی تو من هیچم
ای شبم؛ دور از تو بی مهتاب!
دوست می دارم تو را، تا آنسوی دنیا!
دوست می دارم تو را، تا آنسویِ قصرِ طلایی رنگِ اخترها!
دوست می دارم تو را، ای از برایم نقطه پایان هر مقصد!
دوست می دارم تو را، ای بی تو من نابود!
دوست می دارم تو را، از بی نهایت، بی نهایت تر!
دوست می دارم تو را، ای آتش اندیشه هایم بی تو خاکستر!

من نمی دانم ترا؛ ای قلهٔ مغرور!
عاقبت آیا کدامین شب
عاقبت آیا کدامین روز
فتح خواهم کرد؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 22:18
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روی صحبتم با شماست آقا پسر!
چرا فکر می کنی چون پسری باید همیشه ناز بخری؟ همیشه باید منت کشی کنی؟!
عزیز من! یاد بگیر که دنیا دست توئه!
یاد بگیر که به خاطر یه دختر اون غرور لعنتیت رو زیر پا نذاری!
عاشق کی داری میشی؟! عاشق یکی که هنوز نمیدونه واسه چی تورو دوست داره؟
بخاطر مرد بودنت؟ یا بخاطر برطرف کردن نیازهای خودش؟!
به خاطر این که از مرد؛ نامرد مارک دار میسازه؟
کجا نوشته که باید ظاهرت رو به خاطر حرف یک دختر عوض کنی؟
اونم بر طبق میل اون!
خودت باش!! مرد باش، و افتخار کن که مردی
همین!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 12:17
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ