یافتن پست: #غرور

مهسا
مهسا
آنگاه که غرور کسی را له می کنی* آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی* آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی* آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری* آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی^ آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ^ می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی ؟! تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟!{-39-}{-39-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:16
+4
امیرحسین
امیرحسین
آدم حـساب كـردن بـعضيا خـيانت بـه بـشريته...!
اینقدر خودت رو نگیر !
اینقدر با تکبر و غرور با آدم حرف نزن !
وقتی کسی به تو ابراز علاقه کرد ،
فکر نکن که فوق العاده ای ،
شاید اون کم توقعه ...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 22:11
+4
amir taha
amir taha
به سه چیز تکیه نکن, غرور, دروغ و عشق, آدم با غرور می تازد, بادروغ می بازد وبا عشق می میرد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 19:21
+3
مهسا
مهسا
اگر دیگران توانستند نا امید نباش تو هم میتوانی و اگر توانستی مغرور نباش چون دیگران نیز میتوانند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 00:16
+2
مهسا
مهسا
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است. معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 21:03
+2
ronak
ronak
ما بدهکاریم به یکدیگر به تمام ((دوستت دارم)) های نا گفته ای که پشت دیوار غرورمان ماند.......! وآنها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم......
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 22:33
+4
Pedram
Pedram
آدم مغرور مثل کسی است که بالای کوه ایستاده و همه را کوچک میبیند,

غافل از اینکه مردم هم از پائین او را کوچک می بینند.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 19:08
+2
hamidreza
hamidreza
در facetoop
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:22
+2
رضا
رضا
برای عشق تو باید چه کار می کردم چگونه باز دلت را شکار می کردم چگونه از تب گرم نگاه گیرایت به کنج سرد غرورم فرار می کردم اگر خدا نفس ات را به روح من می داد تمام سال هوا را بهار می کردم چه می شد آه همان شب یواشکی خود را درون پیرهنت استتار می کردم تپش تپش ضربان دلت به من می خورد کنار تو به خودم افتخار می کردم اگر که شعر مجال نفس کشید داشت تو را برای ابد ماندگار میکردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:15
+1
ebrahim
ebrahim
یه دونه از این سوسک ریزا هست هر شب ساعت 12 که میشه این میاد رو میز و کمد من را میره هی وامیسته نگام میکنه باز راه میره .. منتظرم یه شب روی اون غرور مسخرش پا بذاره و بگه که عاشقم شده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 00:50
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ