در سرزمین قلبم خانه ای ساختم که پنجره هایش هیچ گاه از دیدنت خسته نمی شدند ، در این خانه همیشه خاطراتم را مرور می کنم ، اگر چه ازت دور شدم ولی حرف های گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است ، نام تو همیشه در ذهنم و یاد تو همیشه در قلبم جاریست
با غمـــ ها می سازمــــ… باکنایه ها می سوزمــــــــــ… به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ… لبخندی تـــلخـــــــ…. خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا… می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ… از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــ[!] فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر فقط یک قبـــــــــــــــر… در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ
آدماهی هستن میخندن ! زیاد هم میخندند ! اما . . . حرف هاشون ، غمهاشون ، مشکلاتشون این ها چیزهایی ست که می ریزه توی دلش و دَرَش رو هم دو قفله می کنه ! کسی رو هم راه نمیده اون تو ! نمیزاره بفهمید که اون تو چه خبره ! و شما هیچ وقت درکش نمیکنید ، چون بلد نیست منت بزاره .