یافتن پست: #فراموش

saeed
saeed

گفتم : تو شیرین منی ! گفتی :‌ تو فرهادی مگر ؟


 گفتم خرابت میشوم . گفتی : تو آبادی


مگر ؟ گفتم ندادی دل به من .


 گفتی تو جان دادی مگر ؟‌ گفتم ز کویت میروم .


گفتی : توآزادی مگر ؟‌


گفتم فراموشم مکن .


 گفتی : تو در یادی مگر ؟

دیدگاه  •   •   •  1392/06/30 - 11:42
+3
saeed
saeed
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن. بهر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 17:36
+3
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:51
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



موهای یک زن خلق نشده


برای پوشانده شدن


یا برای باز شدن در باد


یا جلب نظر


یا برای به دنبال کشیدن نگاه


موهای یک زن خلق شده


برای عشقش   ):


که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...


عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!


وقتی خدا می خواست تو را بسازد


چه حال خوشی داشت،


چه حوصله ای ! این موها، این چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه این ها را دوست دارم.


دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم


یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟


بگی اره ..!!!


منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم


دنیــــا فهمـید خیلی حــقیر است وقتی گفتم :


یک تارمــوی "تــــــــــ♥ـــــــو " را به او نمیدهم...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 21:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 20:18
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یادت باشد:


تنها برگ هایی زیر پا می افتند


که برای لحظه ای رقص در باد شاخه ی خود را فراموش می کنند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 20:02
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 19:01
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/27 - 18:18
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برای بودن,



گاهی لازم است كه نباشی!



شاید نبودنت, بودنت را به خاطر آورد...



اما دور نباش....



دوری همیشه دلتنگی نمی آورد....



فراموشی همان نزدیكیهاست !
دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 21:32
+1
saeed
saeed

فدای تمام پدر مادرهایی که به دست فراموشی سپرده شدن


توی جایی به اسم خانه سالمندان زندانی شدن و همیشه چشمشون به دره تا یک آشنا ببینن


بعضی وقتا ما آدمها چیزهایی رو فراموش میکنیم که عمری بهشون مدیونیم


چطور دلمون میاد؟ چطور میتونیم؟


با این همه سنگ دلی و بی وفایی میتونیم اسم خودمون رو انسان بزاریم؟؟
تقدیم به تمام پدر و مادرهای فراموش شده

دیدگاه  •   •   •  1392/06/26 - 20:36
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ