یافتن پست: #فقط

مهسا
مهسا
از " ذهن " تا " دهن " فقط یک " نقطه " فاصله است ! تا ذهنت را باز نکردی دهنت را باز نکن !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 23:33
+1
gamer
gamer
فرستنده : من دلیل : محبت هدف : خوشنودیت نتیجه : 9 تومان ضرر فقط به خاطر تو
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 23:26
+1
مهسا
مهسا
در پي كاهش جمعيت پسرا نسبت به دخترا درخيابان:دختر:جون جيگرتو! پسر:اييييش گمشو! دختر:شماره بدم زنگ ميزني؟ پسر:واه واه مگه خودت برادر و پدر نداري!واسه چي مزاحم پسر مردم ميشي!!!{-20-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 22:07
+4
مهسا
مهسا
ﺭﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻦ ﻭ ﺑﺎﺯﻧﮕﺸﺘﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﺪ ﺑﻮﯼ ﺗﻨﺘﺎﻥ ، ﺯﻧﮓﺻﺪﺍﯾﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻟﻌﻨﺘﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺒﺮﯾﺪ! ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﻤﻪ ﺟﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 21:46
+2
مهسا
مهسا
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان. برسد {-15-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 18:38
+4
ronak
ronak
فقط یه ایرانی میتونه شامپو رو تو یه هفته تموم کنه و تهش رو با آب قاطی‌ کنه و یک ماه بیشتر استفاده کنه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 15:13
+3
gamer
gamer
یکی از این همشهری های شمالی ما رو زمان جنگ با صدام حسین ملعون گرفته بودند به اسارت در عراق! بعد یه روز بهشون می گن اجازه داری با اقواممت در ایران یه گفت و گوی تلفنی داشته باشی، اما حواست باشه یه چیزی ضد ما نگی ها. این همشهری ما هم می گه باشه. حواسم هست. بعد به فکر می افته یه کلک رشتی سوار کنه و بهشون می گه من چیزی نمی خوام بگم فقط دوست دارم یه آهنگ شاد براشون بخونم که بفهمن اینجا چقدر داره به ما خوش می گذره. وقتی گوشی رو بهش می دن شروع می کنه به بشکن زدن و با لهجه ی دل انگیز شمالی خودش و با ریتم یه تصنیف معروف شروع می کنه به خوندن "دیشب منو کتک زدن صبح هم یه فصل شکنجه، ... دام داری ریم، دیریم ریم"
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:43
+2
gamer
gamer
فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدنن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:36
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:25
+5
mina_z
mina_z
خدایا من همان هستم که وقت و بی وقت مزاحمت میشم همونی که وقتی دلش میگیره و بغضش می[!] میاد سراغت من همونی هستم که همیشه دعاهای عجیب و غریب میکنه و چشماشو و میبنده و میگه : من این حرفا سرم نمیشه باید دعاهامو مستجاب کنی همونی که بعضی وقتا لج میکنه و گاهی خوودشو برات لوس میکنه همونی که گاهی وقتا پشت سر مردم حرف میزنه گاهی بدجنس میشه و البته گاهی هم خودخواه گاهی هم ...... یادت میاد من کی هستم یادت اومد خدایا؟ فقط تویی که میتونی بگیری دستمو ..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:22
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ