یافتن پست: #قدم

korosh
korosh

جواني با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بين شما كسي هست كه مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه كردند و سكوت در مسجد حكمفرما شد ، بالاخره پيرمردي با ريش سفيد از جا برخواست و گفت :

آري من مسلمانم.

جوان به پيرمرد نگاهي كرد و گفت با من بيا ،


پيرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمي از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پيرمرد گفت كه ميخواهد تمام آنها را قرباني كند و بين فقرا پخش كند و به كمك احتياج دارد .


پيرمرد و جوان مشغول قرباني كردن گوسفندان شدند و پس از مدتي پيرمرد خسته شد و به جوان گفت كه به مسجد بازگردد و شخص ديگري را براي كمك با خود بياورد.

جوان با چاقوي خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسيد :

آيا مسلمان ديگري در بين شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد كه گمان كردند جوان پيرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پيش نماز مسجد دوختند .


پيش نماز رو به جمعيت كرد و گفت :

چرا نگاه ميكنيد ، به عيسي مسيح قسم كه با چند ركعت نماز خواندن كسي مسلمان نميشود ...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:54
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 20:16
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 19:40
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز یکی اس داد میتونیم با هم بیشتر آشنا شیم ؟






گفتم شما؟
گفت حالا آشنا میشیم
من قدم ۱۶۰ و۸۵کیلو
گفتم مگه میخوام گوسفند بخرم؟
دیگه جواب نداد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 18:16
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﻗﺪﻡ ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ،

ﺩﻡﺳﻔﺮﻩ ﺑﺸﯿﻨﻪ ﻭ ﮐﻞ ﺳﻔﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﻪ ﺟﻠﻮ ﺧﻮﺩﺵ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 12:14
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک رقص دونفره
در تاریکی شب
زیر نور ماه
وقتی نور شمع ها
در تب و تاب است
نوای موسیقی
نوازش می کند گوش را
و گلهای روی میز…
گلهای رزِ روی میز…
گلهای رزِ سرخِ روی میز…
عطرشان پر کرده فضا را
دستانی که حلقه شده بدورت
پا هایی که تعقیب می کنند
لحظه به لحظه
هر قدمت را
چشمانی که مرور می کنند
خط به خط اندامت را
و لبانی که گره میخورند
گه گاه ، در لبانت…
بگذار خاطره سازیم
از این شب
از این شب که در آنیم
کس چه می داند
فردا شاید
نه من باشم و نه تو
زمانی برای اما و اگر نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:05
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ببینمت . . .

گونه هایت خیس اســـت . . .

باز با این رفیق نابابت . . .

نامش چی بود؟

هان!

باران . . .

باز با “باران” قدم زدی ؟

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .

همدم خوبی نیست برای درد ها . . .

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/15 - 22:09
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 22:57
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته
با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه
دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیاهی / خوب بشه پات الهی
…آفرین کوچولو اینو حفظ کن فردا ازت می پرسم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 20:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 17:48
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ