دیشب خونه نرفتم, امروز که اومدم مامانم پرسید کجا بودی? گفتم پیش دوستم! تا الان که مامانم به 10 تا از دوستام زنگ زده 8 تاشون گفتن این جا بوده دوتاشونم گفتن هنوز اینجاس خوابه بیدار شد میگیم زنگ بزنه
مامان بزرگم خیلی مریض بود و در ضمن دکتری که همیشه میره پیشش مطبش باز نبود به هزار زحمت راضیش کردیم بره پیش یه دکتر دیگه وقتی رفتیم داخل،معاینه که تموم شد مامان بزرگم گفت: آقای دکتر یه چیزی بنویس فعلأ خوب بشم تا چند روز دیگه برم پیش یه دکتر درست حسابی ۷سال درس خوندشُ شست مثل رخت پهن کرد رو بند!
مامانم که شیشه پاک کن میخرید ، لحظه شماری میکردم تا اون ماده ی داخلش تمومه بشه بعد توش آب پر کنم بازی کنم این بلند مدت ترین برنامه ریزی بود که تو بچگی انجام میدادم !
یادتونه بچه که بودیم تا توى یه جمعى میرفتیم حوصله نداشتیم،خجالت میکشیدیم بابا مامانمون میگفتن:سلام کردى به عمو؟ ما هم مثل خر تو گل میموندیم! یهو طرف به دروغ میگفت: بعععععله،سلامم کرد پسر گل!!!! عاشق این ادما بودم،دمشون گرم.
روانی تعادل نداری ؟
1392/04/31 - 02:35باز دیگه چرا ایگنور کردی؟
من باهات کاری ندارم ایگنور نکن
ravani amate bi tarbiate porro.aslan man injori hal mikonam.betoche?????
1392/04/31 - 02:37من نمیخوام کسی ایگنورم کرده باشه ضد حاله
1392/04/31 - 02:39بخدا باهات کاری ندارم
اگه حتی نگات کردم ایگ کن
الان درم بیار از ایگنور
babate harfi ke zadi ozr khahi kon
1392/04/31 - 02:41ببخشید معذرت میخوام
1392/04/31 - 02:42