یافتن پست: #مرا

AmiR
AmiR
سلامی به بزرگی دنیا
سلامی که پراز ویتامین 3
سلام که همراه با عشقه
سلامی که .........
به تمامی دوستان خوبم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 20:41
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روباه میره پیش خدا میگه؛
خدایا چرا انقدر منو حیله گر و دروغگو اف[!]؟
خدا میگه؛
نا شکر نباش تو هنوز پسرا رو ندیدی :))

دخیاا موج مکزیکی و عربی و بزارین کنار که امشب احیاس !!!!
سنگین باشید...
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 20:09
+5
saman
saman
در CARLO
چند وقت پیش زمانی که بستنی خیلی گران نبود یک پسر ده ساله به یک کافی شاپ رفت،موقعیکه پشت میز نشست از گارسون پرسید:

قیمت بستنی گردویی چند است؟

او گفت: 50 سنت است.

پسر از جیبش پول درآورد و آن را شمرد.

سپس پرسید:قیمت بستنی ساده چقد است؟

آنجا افراد دیگری بودند که منتظر بستنی بودند گارسون درحالیکه کمی بداخلاق و بی حوصله بود با تندی گفت:35 سنت است.

پسر دوباره پولش را شمرد و گفت:

لطفا یک بستنی ساده بدهید.

گارسون بستنی ساده را همراه با صورن حساب برای او برد.پسر بستنی اش را خورد و پولش را به صندوق پرداخت کرد.

وقتی گارسون میز را تمیز میکرد شروع به گریه کردن کرد...در گوشه بشقاب 15 سنت بابت انعام برای او گذاشته بود.
پسر به جای بستنی گردویی ،بستنی ساده گرفت تا بتواند به او انعام بدهد...............
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 17:53
+11
be to che???!!
be to che???!!
ديروز بهشت را به گندم فروختيم؛
مراقب باشيم امروز آن را به تكه ناني نفروشيم .
ميدانيد فرصت ديگري نداريم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:10
+5
saman
saman
در CARLO

یه سوالی از صبح تا حالا ذهن مارو درگیر کرده


ببینین شما میتونین بهش جواب بدین؟


اگه “مردان آنجلس” یه زن همراهشون بود


بازم میتونستن ۳۰۰سال با خیال تخت بخوابن!؟

3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:45
+5
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:15
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس ؟



دومی ! چون اولی دارد مرا دق می دهد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:12
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:53
+2
be to che???!!
be to che???!!
قتي ديوانه وار دل تنگي هايم را پاره پاره ميكنم

وقتي حتي براي گريه كردن مجال نيست

وغرق در اشك هاي بي يايان  بي تو بودن مي شوم

وقتي آن كسي كه تمام مدت آرامش خاطرت بود دلش ميشكند

و كسي نيست كه آرامش را هديه به ذهن پريشانش كند

و ميان تمام اين شبهاي بي انتها

تنها تو هستي كه گاه گاهي بغض هايم را ميان كاغذ نقش مي زني

مي بيني باران مي بارد

و دلم تنگ شده براي بي بهانه خنديدن

دلم تنگ شده براي دستاني كه بوسيدنشان سرآغاز محبتي بي كران است

مي بيني؟

نفس به نفس لا به لاي نوشته هايم طلايي شدي

احساسم را ميان كلماتم مي بيني؟

چه ساده احساسم را ميان حروف بي جان عاشقانه هايم نوشتم

تنها براي اينكه اسم تو را تكرار كنم

كه تا شايد اين فاصله اي كه ميان من و تو است از ميان برود

اما نشد !!

من خودم را ، تمام عشقم را ، لا به لاي حروف  نوشتم

قلبم را

همه هستيم را

و همه احساسم ، لابه لاي اين واژه ها ، چه غريبانه جان دادند

چه بي شوق اين روزها مي گذرد و من هنوز مي نويسم

اما من هنوز كلمات را به مهماني عشق مي برم

ديگر واژه تحمل بي معناست

من ديگر توان نداشتن تو را ندارم

بي تو مي ميرم

خواهش مي كنم بمان و در قلبم ، در خاطراتم زندگي كن

تا يك عاشقانه آرام بسازيم ،

من و تو

تو ، تمام شب گريه هايم را پايان مي دهي

من ، باز هم فصل دوست داشتنت را مي خوانم

و تقديم مي كنم تمام اين دلنوشته هاي خيس را به تو

اين روزها بيش از هميشه بارانيم

و تو نيستي و من با خيالت چه صادقانه با تو بودن را حس ميكنم

حس بودنت شبها مرا در اغوش مي كشد و پر از آرامش مي شوم

 آرامشي كه هديه توست

خدايا فرشته زميني ات را در پناه آن مهرباني بي انتهايت حفظ كن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:19
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ