♥ نگار ♥
کاش همه بدانند دیگر سوی نگاه هایم به سمت کسی
روانه نمی رود ...
نبض بغض هایم نمی تپد ...
دیگر هیچگاه سکوت گریه هایم نمی شکند ...
و ای کاش همه بدانند که من ...
* با تمام احساس مرده ام * ...
♥ نگار ♥
یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت... گلی شد. و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود، ولی نشد... بعدها هر چه شستمش پاک نشد؛ حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت! آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت: "این لباس چِرک مرده شده!" گفت: "بعضی لکه ها دیر که شود، می میرند؛ باید تا زنده اند پاک شوند!" چرک مُرده شد... و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت! بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید! حواست که نباشد لکه می شود؛ لکه اش می کنند! وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری، می شود چرک... به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است، تا زنده است، باید شست و پاک کرد...!
.
.
داستان کوتاه: شلوار سفید
احمد شاملو
♥ نگار ♥
ای مــــــــــــــــــــرد....
من زنی هســــــــــتم....
ڪہ فقــــــــــط رنــــــــــگ رژلــــــــــبم ڪافــــــــــیست تــــــــــا
مردانــــــــــگی ات را بـــــہ تــــــــــباهے بڪشاند
حــــــــــال ضــــــــــعیفہ ڪیست!!؟؟؟؟
♥ نگار ♥
جقدر دردناکه دلت رو بشکنه باز دل صاب مرده ت قد یه دنیا براش تنگ شه
♥ نگار ♥
امسال هیچ چیز به درد بخوری تو کنگره چهانی بارسلون کعرفی نشد بی خودی این همه راه رو اومدم، وقتمو بیخودی تلف کردم
.
.
.
.
.
.
.
.
بچه کم با اون صاب مرده بازی کن، ملات هارو بیار بالا،
اوستا فرغون پنجره دوشنبه رفته پنچریشو بگیره الان میارم
♥ نگار ♥
اگرگفتی چه جوری میشه مرده ای روزنده کرد؟
فرض کن من مرده ام
حالابخند…