محمد حسن کاظمی
دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم،حسودیم شد. رفتم خونه به مامانم میگم من یه اپل میخوام. یه لبخند مرموز زد. شب که بابا م اومد یه پلاستیک سیب دستش بود، میگه تو فکر کردی ما انگلیسی بلد نیستیم؟!











