یافتن پست: #من

محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

طرف مامان بابای زنش میمیرن . . .


میخواسته دلداریش بده شب میره پیشش دستشو میندازه دور گردن زنش و میگه :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بی پدر و مادر من کیه ؟!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 16:47
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفته بودم امتحان رانندگی بدم…
چار نفری سوار شدیم و من زودتر از همه نشستم پشت رول تا افسر بیاد…
خلاصه افسر اومد و منم شروع کردم به تنظیم آینه و صندلی و …
زدم تو دنده را افتادم… یه چندصد متری رفتیم برگشتم افسرو نیگا کردم دیدم چیزی نمیگه..!!
بهش گفتم: جناب سروان من همینجوری مستقیم برم؟؟
یارو با تعجب گفت: جناب سروان؟؟ من مسافرم!!! شما مگه تاکسى خطى نیستی؟؟؟
از تو آینه نیگا کردم دیدم یکی با پرونده داره میدوعه دنبال ماشین..!!
ترمز دستیو کشیدم در ماشینو وا کردم دِ فـــــــرار!!!

گفتم الان بیام توضیح بدم منو به جرم سرقت اموال پلیس دستگیرم
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 16:45
+1
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
حتی اگر شاعرا به صراحت هم بگن عزیزم دلم برات تنگ شده بیا بریم بیرون
معلم ادبیاتا میگن منظور شاعر انس با خدا وعروج به سمت او بوده.....
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 16:31
+1
elyas
elyas
سلام. من elyas هستم، از اعضای جدید ... :)
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 15:52
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
انسان های بزرگ هیچگاه به کوچکی فردایشان نگاه بزرگ نمیکنند چون از بزرگی کوچک امروزشان فردایی کوچکتر از بزرگی دیروز خواهند ساخت..»
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منم نفهمیدم! O:o
ولی خیلی با کلاس بود گفتم بزارم براﺗﻮﻥ.
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 15:45
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

٥٠ تومن گذاشتم ته کمد زیرِ لباسام که یادم بره و بعدا ببینمُ روحم شاد شه، الان 6 ماه گذشته، ساعتی نیست که بهش فکر نکنم :|


دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 15:44
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 15:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
6 دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 15:23
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
5 دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 15:16
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 15:14

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ