یافتن پست: #میخ

حمید
حمید
زنه شوهرشو میبره دکتر.. . . . . ... ... دکتر به زنه میگه: خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه باید خوب غذا بخوره، هرچی که میخواد براش فراهم بشه و برای 1 سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و سکه و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن. تو راه برگشت مرده میپرسه: خانم دکتر چی گفت؟ زنه میگه : هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:28
+4
ali rad
ali rad
زندگی سراسر فریادم میزند


اما نمیدانم به کجا مرا میخواند...

گاهی غم ؟ گاهی تنهایی ؟


پس شادیش را در کجا پنهان کرده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 15:26
+3
sahar
sahar
میخواهی بروی؟

خب برو...

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو...

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نكن

نفس های آخر است

نترس برو...

احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو...

یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میكشد

طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد

برو...

فقط برو.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 10:31
+4
sahar
sahar
بچه که بودم تا 10 میشمردم ،

فکر میکردم آخر همه چی 10 هستش،

حالا نمیدونم آخر دوست داشتن چقدره ،

ولی میخوام بگم دوستت دارم قدر 10 تای بچگی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 10:28
+4
sahar
sahar
هروقت دل کسی رو شکستی

روی دیوار میخی بکوب

تا ببینی چقدر دل شکستی

هروقت دلشان را به دست اوردی

میخی را از روی دیوار بکن

تا ببینی چقدر دل به دست اوردی

اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 10:27
+3
حمید
حمید
در SMS
دلم میخواد تاب بازی کنم میشه بیام تو ذهنت؟؟!! آخه شنیدم ذهنت تاب داره!{-41-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:41
+5
حمید
حمید
در SMS
دیگه به من زنگ نزن

حالا شناختمت

من نمیتونم دیگه با تو باشم

ازت بدم میاد

بی لیاقت

خداحافظ

“این آخرین جمله ای بود که همسایمون به شوهرش گفت”

میخاستم تو ام در جریان باشی عزیزم !{-23-}{-45-}{-49-}{-50-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:10
+4
saeed
saeed
پشت چراغ قرمرپسرک باچشمانی معصوم ودستانی کوچک گفت:

چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تاصدتومن، آهی کشیدم و باخود گفتم


تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم نه زخمهای من خوب میشودنه زخمهای تو…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:12
+1
ronak
ronak
یک احساس زیبا
صادقانه میگویم حرف دلی بی ریا
بی بهانه میگویم مثل آنها ، همان قلبهای بی وفا ، بی وفایی نمیکنم
عاشقانه میگویم عشق من دوستت دارم
صادقانه گفتی دوستم داری ، عاشقانه عشق تو را باور کردم
از من خواستی تنها با تو باشم ، با احترام قلب تنهایم را به تو تقدیم کردم
گقتم این قلب مال تو ، همیشه وفادار تو ، هرگاه خواستی بگو تا شود فدای تو
از من خواستی به کسی جز تو دل نبندم ، میترسیدی روزی تو را ترک کنم
شاخه گل زیبای من ، پر پر نمیشوی هیچگاه در قلب من ، به عشق پاکمان قسم تنها تو می مانی تا ابد در دل من
هیچگاه نمیگذارم دلتنگم شوی ، همیشه در دلت خواهم ماند ، هیچگاه نمیگذارم دلگیر شوی همیشه در کنارت هستم ،هم با تو درد دل میکنم ، هم میشنوم درد دلهایت را…
دوباره میرسیم به آن احساس زیبا ، همان حرف صادقانه ، همان حرف دل بی ریا
همان کلام عاشقانه ، همان احساسی که تنها نسبت به تو دارم ، آری عزیزم خیلی دوستت دارم
گفتی دلت میخواهد همیشه در کنارم باشی، آرزو داری سرت را بر روی شانه هایم بگذاری و آرام بخوابی ، بیا عزیزم که من نیز بی قرارم ، آرزو دارم در کنارت همین شعر عاشقانه را برایت بخوانم…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 15:04
+8
parham
parham
و لودر عروسی به به!! میخوان پی زندگی رو عمیق بردارند!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 14:02
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ