یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مجازی شادیم،مجازی عاشق میشویم، مجازی یکدیگررا دلداری میدهیم،اما...
واقعی تنهاییم،واقعی دردمیکشیم...و واقعی ازعشق های مجازی لطمه میخوریم!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:22
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آقا پسرایی که ریشتون نصف و نیمه در اومده
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نمیخواد ته ریش بزارین !!!
دستتون درد نکنه
ومن ا... توفیقم نمیخواید :))))
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میگما مامان شما هم سیب زمینی سرخ شده ها رو تا قبل از غذا
تو اعماق کابینتها قایم میکنه عایا !؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:17
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با اونایی که ” دستشون به دهنشون نمیرسه ” درست حرف بزن!!
ممکنه دستشون به دهن تو برسه !!
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:14
+2
saman
saman
اینکه نامـــــــــــش
زندگـــیـــست
مرا کــــشت
حـــیــــران مانده ام
آنکه نامــــش مـــرگ است
با مــــن چــــه میکند …!

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:14
+2
saman
saman
بی تو هم می‌شود زندگی کرد
قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت؛ …
فقط
بی تو نمی‌شود به خواب رفت!


[رضا کاظمی]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:12
+2
saman
saman
دستِ خستهِ مرا،
مثــل کودکــی بگـیر…
با خودت مرا ببر،
خسـته‌ام از این کویر…!!!


[قیصر امین پور]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:09
+2
saman
saman
آدم های ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.
آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.
بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان می زند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند…

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:04
+3
saman
saman
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺧﻴﻠﯽ ﺩﻳﺮ!
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻳﺎﺩﺕ ﺑﻴﺎﻓﺘﺪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ …
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ !
ﻭ ﺩﻳﺮ ﻳﻌﻨﯽ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ
ﺣﻀﻮﺭﺕ
ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ …
ﺩﻳﺮ ﻳﻌﻨﯽ ﺣﺎﻻ
ﻛﻪ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﺑﯽ ﺗﻮ,
ﺩﻳﺮ ﺁﻣﺪﯼ !

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 14:55
+3
saman
saman

دلخور از وسوسه ی بی پایان
شاکی از خودزنی بی جبران
بهترین فرصت و از کف دادم
بدترین جای زمان افتادم


من به این فاجعه عادت کردم
که برم خسته بشم برگردم
پشت بی حوصلگی پنهون شم
بشنوم چیزی نگم داغون شم
من به این فاجعه عادت کردم
که برم خسته بشم برگردم
پشت بی حوصلگی پنهون شم
بشنوم چیزی نگم داغون شم


من به این ناخوشی هر روزه
که نفسگیر و تبسم سوزه
نبض احساسم و عادت دادم
نمی پرسم که چرا افتادم
نمی پرسم
نمی پرسم


من به این فاجعه عادت کردم
که برم خسته بشم برگردم
پشت بی حوصلگی پنهون شم
بشنوم چیزی نگم داغون شم
من به این فاجعه عادت کردم
که برم خسته بشم برگردم
پشت بی حوصلگی پنهون شم
بشنوم چیزی نگم داغون شم


متن ترانه ناخوشی مسعود امامی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 14:37
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ