همیشه منتظرت هستم
خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی
اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است
لولای شکسته در را عوض میکنم
انگار کسی در میزند
در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای
می گویم:
بانو خوش آمدی
ولی تو نیستی
پشت در تنهاییست
در را می بندم و باز دوباره باز میکنم
ولی هنوز هم نیستی
اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند
کاش می آمدی
می دانم چشم خسته ام بسته خواهد شد
قلبم خسته ام خواهد ایستاد
ولی تو نخواهی آمد
بانو
بانو
بانو جان
تا آخر عمر فقط همین خواهد بود
من و در و لولای شکسته
و حسرت دیدار تو
فقط همین…
[کیکاووس یاکیده]
از طوفان که درآمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود
که به طوفان پا نهادی. معنی طوفان همین است!
[کافکا در کرانه / هاروکی موراکامی]
مثل «مـاســولـه»اند آدمها
«سقف آرزوهای» ما مثلا
میشود حیاط مرد بالایی!
[حسن غلامعلیفرد]
ساعت ها نمی گذرند
و مکث زمان چقدر دلگیر است…
و چقدر من این روزهایم را دوست ندارم…!!
[احسان]
اشتباه میکنند بعضیها
که اشتباه نمیکنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دریا میرسند
بعضی هم به دریا نمیرسند.
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!
[سید علی صالحی]
دست همیشه برای زدن نیست ….
کار دست همیشه مشت شدن نیست …..
دست که فقط برای این کار ها نیست …..
گاهی دست میبخشد …..
نوازش میکند ….. احساس را منتقل میکند …..
گاهی چشمها به سوی دست توست …..
دستت را دست کم نگیر ……!
(نجیب زاده)