می ریزد اشک از دیدگانم می غلتد بر گونه هایم چه شور با نمکی خاص می گویند: گریه یا از شوق است یا از سر درد و جنس گریه ام ؛ همین است از سر درد نه برای خود که برای دیگری برای رفتنش برای تنهاییش برای درد های سینه اش برای ناگفته هایش دوست دارم گریه کنم اینبار برای خود نه برای او برای فرصت های از دست رفته ام برای ماندم در برزخ برای اما و اگرهایم که همیشه با من است
اگر همین حالا هیجده سال داشتم. بیشتر دلم میخواست واژهی «نه» را عوضکنم.
اگر همین حالا بیست و دو سالم بود بیشتر دلم میخواست فقط با «آری» جواب بدهم ولی در اینهمه سال اینهمه سالهای دشوار کلمات کوچک به هیچ دردی نمیخورند «آری» و «نه» هم.
آنها قدرت کافی ندارند تا با تو از دلم بازگویند دیگر وقتی ساکتام چیزی از من نپرس.