یافتن پست: #می

HADI
HADI
چه قدر تلخ است ...
ببینی ..
آدمهایی که روزی ادعا می کردند ....
به پای درد و دل هایت می نشینند ....
امروز ..
از کنارت برمی خیزند و خیلی ساده
تو را به پای یک دنیا بغض و حرف های نگفته
می نشانند .....!
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:26
+1
peyman
peyman
میگن غروب جاییست كه زمین اسمان را میبوسد،،،،،،،،،امشب برای تو غروب میكنم كجایی اسمان من؟؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:00
+2
jamal
jamal
با سلام . ایام فاطمیه تسلیت باد
این آدرس، وبلاگ هیئت متوسلین به ائمه بقیع (ع) ،وبلاگ خوبیه . یه سر بهش بزنین.(میتونین از توش چیزهای زیادی دانلود کنین) [لینک]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:45
+1
HADI
HADI
این روزها دلم بهانه می‌گیرد ! …
برای دلم ، گاهی مادری مهربان میشوم ، دست نوازش بر سرش میکشم میگویم :
« غصه نخور ، میگذرد … »
برای دلم ، گاهی پدر میشوم ، خشمگین می‌گویم :
« بس کن دیگر بزرگ شدی … »
گاهی هم دوستی می‌شوم مهربان ، دستش را میگیرم ، میبرمش به باغ رویا …
دلم از دست من خسته است ! …
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:31
+1
HADI
HADI
آب حوض می کشیم کفش پاره می خریم
شعر بند می زنیم گل ستاره می خریم
اشک دانه می کنیم شب شراره می خریم
قلب های بی قرار دستهای پینه دار
لحظه های انتظار یاد واره می خریم
آهای ؟
کسی دوستی نمی فروشه ؟
ما از تنهایی دوستی می خریم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:23
+2
HADI
HADI
کاش هفت ساله بودم
روی نیمکت چوبی می نشستم
مداد سوسماری در دست
باصدای تو دیکته می نوشتم
تو می گفتی بنویس دلتنگی
من آن را اشتباه می نگاشتم
اخمی بر چهره می نشاندی و من
به جبران
دلتنگی را هزار بار می نوشتم !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:20
+2
payam65
payam65
به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...

میگه : آره .... میگم : بریزمش دور ؟

میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!به سلامتی همه باباها....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:13
+3
sepideh
sepideh
‫از عجایب عشق همین است: تنها همان آغوش آرامت میکند که دلت را به درد می آورد..‬
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:08
+8
payam65
payam65
آمد و قلب مرا دزدید و رفت

بی قراری های من را دید و رفت

او گمان می کرد من دیوانه ام

بر من و احساس من خندید و رفت

غنچه های عشق را از خاک جان

با تمام بی وفایی چید و رفت

دل به او بستم ولی افسوس،او

حال و روزم را کمی فهمید و رفت

باورم شد رفتنش اما عجیب

بعد از او ایمان من لرزید و رفت

خواستم برگردم و عاشق شوم

عشق هم دیگر زمن ترسید و رفت...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:04
+3
payam65
payam65
مثل شعری عاشقانه ، خواندنت را دوست دارم

مهمان قلب من باش، ماندنت را دوست دارم

آسمان صاف و ساده ، آبی ات را دوست دارم

دور از ابر سیاهی ، نابیت را دوست دارم

نیمه ماهی ، کنج شبها ، دیدنت را دوست دارم

چون گل خوش رنگ و خوش بو ، چیدنت را دوست دارم

من سلام گرم اما ، ساده ات را دوست دارم

آن نگاه بر زمین افتاده ات رادوست دارم

چشمهای از وفا آکنده ات را دوست دارم

گل بخند ، آرام آرام خنده ات را دوست دارم

آنهمه بخشندگی ، افتادگی را دوست دارم

تا تو هستی در کنارم زندگی را دوست دارم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:01
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ