سحر
ســـــــــــــــــاکت که می مانی... میگذارند به حساب جواب نداشتنت! عـــــــــــــــــــمراً ... بفهمند داری جان میکنی تا... حرمـــتـــــــــهـا را نگه داری...
mahdi
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
امید
پارسال با او در زیر باران راه می رفتم ، امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشک هایم دیدم ، شاید باران پارسال اشک دیگری بود !
HADI
یادت هست آن روزهای بهاری را،گل سرخ برایت هدیه آوردم،
گفتم می خواهم آن را در گوشه ای از قلبت بکارم
خواستی بگیریش ولی به یاد داری چه شد؟!
همان وقت بادی آمد و تمام گلبرگ های آن گل نازنین را با خود به اطراف برد.
من نگران از پرپر شدن گل عشقم به دنبال تک تک گلبرگ ها به این سو و آن سو شتافتم،
وقتی همه ی آنها را یافتم شاد و خوشحال به سوی تو آمدم،ولی......
ولی هرگز تو را نیافتم......هرگز.....
HADI
خیلی وقته...
خیلی وقته قالی زندگیمو با یه نقش می بافم...
ولی فروش نداشته...
میخوام یه نقش نو بهش بدم...
یه بافت نو...
یه رنگ نو...
حداقل این آخر کاری قالیمو بخرن...
خدایا کمکم کن...
خدایا...
موافقی...؟؟
طرحش با تو....؟!
بافتنش با من....؟!
فک کنم قالی خیلی خوبی از آب دربیاد...!
HADI
چقدر تلــــــــخ شده ای....
این روزها قـــندهایت را در دل چه کسی آبـــــــــــ میکنی...؟!
zahra
زبان مشتركی داریم با این همه یكدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین ها تنها به علامت دست های مان اكتفا می كردیم آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی میانمان جدایی نمی انداخت
20+
1391/01/17 - 02:02هيچ وقت نفهميدند و نميفهمند...
1391/01/17 - 13:49