یافتن پست: #می

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
شخصی را به جهنم می بردند، در راه جهنم صورتش را برمیگرداند و به عقب خیره می شد...
ناگهان! خداوند فرمود: صبر کنید، او را به بهشت ببرید...!
فرشتگان با تعجب دلیل این کار را پرسیدند؟!
خداوند به آنها فرمود: او در راه رفتن چند بار به عقب نگاه کرد و در دلش امید به بخشش من داشت و من نیز او را بخشیدم...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:36
+14
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
امروزت را دریاب
امروز جاودانه است
و
امروز زیباترین روز دنیاست!
چون امروز روزی است که آینده ات را آنطور خواهی ساخت که تا امروز فقط تصورش میکردی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:22
+14
من خدایی دارم ...
من خدایی دارم که برایم تا صبح رازقی می چیند
و اگر دل بدهم، او مرا می بیند.
من خدایی دارم که سر سفره اسرار ازل،
بهترین های جهان را که خدایی هستند،
بر سر سفره من می چیند.
او ز حد برده محبت:
من اگر عاشق و مستم یا اگر دیوانه،
من اگر پیر و مریضم یا اگر جانانه،
من اگر زشت و کثیفم یا اگر مستانه،
من اگر لاغر و زردم یا پُر و پیمانه،
باز هم بر سر من منت شاهی دارد!
او مرا می خواند، او مرا می خواهد
و چه خوشبختم من
و چه سبزینه بهاری دارم
من خدایی دارم که مرا می خواهد...

@miladjafari
@sin_sin
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1391/01/17 - 01:04]
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:02
+7
امید
امید
زندگی میکنم، حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .

"ارنستو چه گوارا"
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 00:54
+7
d.m
d.m
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را
.
به میهمانی گلهای باغ می آورد

و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دستهای سپیدش را به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 00:42
+6
امید
امید
اصن من میرم... هیشکی دیگه منو دوس نداره...
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 00:39
+5
Amir
Amir
لباس هایم که تنگ می شد

می بخشیدم به این و آن

ولی دل تنگم را ، حالا

چه کسی می خواهد !؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 00:29
+3
نیوشا
نیوشا
فـــــــــــــــردا مامانم به مدت 4 روز خونه نیست.........من غذا بلد نیستم....همه از گشنگی سوئ تغذیه میگیریم......البته واسه 2 روز غذا درست کرده..........
:d
5 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 00:20 توسط Mobile
+9
-1
نیوشا
نیوشا
گوشـهآیم رآ مـﮯگیرمـــ چشمــــهآیم رآ مـﮯبنــــدمـــ و زبآنــم را گــآز مـﮯگیــــرمـــ ولــﮯ . . . حریــــف افکآرم نمـﮯشومـــ ! چقــــدر دردنــــ ـآک است فهمیـــدטּ !!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 00:17
+9
-1
mahdi
mahdi
غضنفر داشته رادیو قرآن گوش میداده برق میره رادیو رو می‌بوسه میزاره کنار
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 00:12
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ