ronak
تقصیر از چشمان
توست جانم که
دوست داشتن
را بی رحمانه !!
به من تحمیل می کنند !!!
reza
سیگاری روشن میکنم
و به خاموش بودنم فکر میکنم
کـــــــــام عمیق
همراه آهی کوتاه
بیرون میدهم دودش را
کمرنگ میشود مثل خودم
نفسم میگیرد
از زندگی اجبــــــاری
reza
حواسم را به فندک مارک دارت پرت کردی...
تعارف سیگارت مرا واداشت که قبول نکنم
آخه عادت به قبول هدیه از دستت رو نداشتم
و نمیخواستم زیر دین تو باشم لعنتی!
انگار قلبم سیگار کشیده بود
صدایم شکسته و خراشیده گفت:
مثل یه وصله ناچسب به هم کوک خورده ایم
صدایت تارهای وجودم را لرزاند وقتی گفتی:
من فقط با سیگارم کوکم
با تو ناکوکم....
زین پس من هم با سیگارم کوکم لعنتی...!
پاراگلایدر
فریاد نمیکشم
که خواهند گفت
از استخوان درد است
مویه نخواهم کرد
باور نمیکنند که این صدای زخمی یک مرد است
reza
بچگی یعنی:
وقتیکه فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم
و از اینکه لولو ما رو نمی خورد فریاد می زدیم، ھـــــوراااا
از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم ،
جز اینکه آرزو داشتم بزرگ شم ...
☺SAEED☻
فکر می کردم تو همدردی
ولی
تو هم "دردی"
reza
بابا یکی بی حاله
یکی مهربون و بعدشم عصبانی و حالاهم بیحال
چی به سر ما اومده
خنده چی شد
کسی اندازه من مشکل نداره
ولی شده باشه حتی به زور میخندم
Mitra Mohebbi
تیغ روزگار شاهرگ ” کلامم ” را چنان بریده ، که سکوتم ” بند ” نمی آید !
reza
خط خطی های ذهنم
چون باغ های شنی
خواب های توست
آنجا که زمان موهوم است
و روزهای رخوت آور در هم آمیخته
ronak
زندگـــــــی همیشـــه در جریانه
ولی مشـــــــکل اینجاست
کـــه بعضى وقتا مـــا رو در جـــــریان نمیــــــذاره . . .