zahra
دلتــَنگی یـَعـنی
دقیقـه به دقیــقه گوشیــتو چک کــُنی
و وآنـمود کــُنی
داری ساعــَتــِتو میبینـی!
zahra
منو باش...
می خواستم با خداحافظی کردنم تهدیدت کنم....
نمی دونستم با این کار ، خوشحالت می کنم ...
ali
ز این شب های بی پایان،
چه می خواهم به جز باران
که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم
نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم
و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...
به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،
دریغ از لکه ای ابری که باران را
به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند
نه همدردی،
نه دلسوزی،
نه حتی یاد دیروزی...
هوا تلخ و هوس شیرین
به یاد آنهمه شبگردی دیرین،
میان کوچه های سرد پاییزی
تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟
ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن
که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم
ببار امشب!
من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.
ببار امشب
که تنها آرزوی پاک این دفتر
گل سرخی شود روزی!
ودیگر من نمی خواهم از این دنیا
نه همدردی،
نه دلسوزی،
فقط یک چیز می خواهم!
و آن شعری
به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی.
سحر
آخـــه این کجـــاش فشــنه؟؟
آدم بیشتر یاد گدای سامره میوفته |:
hamidreza
میگن تو بهشت لازم نیست پاشی بری آب بخوری، آب خودش میاد پیشت
و خواهش میکنه بخوریش
hamidreza
من نمیدونم این درس خوندن چی داره که تا میری دو کلمه درس بخونی حتی خاطرات دوران مهد کودک اونم با وضوح (اچ دي یادِ آدم میاد!
☺SAEED☻
بــجایِ ایـــنکه به پــایِ هم پــــیـــر شــــیم ....
داریــــــم از دســـــتِ هـــــم پــــــیـــر میـــشیم..... !!!!!!!!
hamidreza
لبخند بزن!
بدون انتظار پاسخی از دنیا، بدان یک روز دنیا آنقدر شرمنده میشود که بجای پاسخ لبخندت با تمام سازهایت میرقصد. (چارلی چاپلین)