عسل ایرانی
اینجا عشق قندیل می بندد
با این واژه های یخ زده
نگفته بودی دمای نبودنت
زیر صفر است..!
sasan pool
انگـــار
آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم
همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ ..
sasan pool
آب میشوند
آدم برفیها
وقتی از خورشید
خجالت میکشند.
sasan pool
همیشه با فرزندان تان مهربان باشید؛ زیرا آن ها هستند
که خانه سالمندان شما را انتخاب خواهند کرد
sasan pool
دلم گرفته، هوای بهار کرده دلم
هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم
رها کن از لبِ بام آن دو بافه گیسو را
هوای یک شبِ دنباله دار کرده دلم
بیا، بیا که برای سرودنِ بیتی
هزار واژه ی خونین، قطار کرده دلم
به هر تپش که نفس تازه می کند، باری
مرا به زیستن امّیدوار کرده دلم
کنون که آخر ِ پیری نمانده دندانی
غزالِ خوش خط و خالی شکار کرده دلم
بخند ای لبِ خونین، لبِ ترک خورده
دلم شکسته، هوای انار کرده دلم.
sasan pool
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
zahra
اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست!
عسل ایرانی
آدمها یک روزی به نتیجه میرسند که دیگه دیره خیلی دیر...
عسل ایرانی
اینجا در دنیای من گرگ هاهم افسردگی گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند
گریه می کنند......
عسل ایرانی
اینجا قلعه تنهایی من است. دیر زمانی است صدای گذر
هیچ پرنده ای سکوت آسمان آن را برهم نزده وهیچ کس
حتی غریبه یا گمشده ای گذارش بدین سرزمین نرسیده.