یافتن پست: #می

mohsen
mohsen
به طرف میگن عروسی پسرت کی هست ؟ میگه : این دوشنبه نه ، چهارشنبه بعدی !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:36
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
بد‌ترین بلایی که سر دوست پسرتون میتونین بیارین : . . . . . . . . تو دانشگاه در کلاسشو بزنی‌ به استاد بگی‌ با فلانی‌ کار دارم میگه چیکارش داری؟ میگی‌: مامانش براش لقمه آورده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:34
+7
ebrahim
ebrahim
مدرسه دخترونه: ناظم : دخترا آخر هفته قراره بریم اردو بچه ها : آخ جووووووووووووووون اردو بچه ها من چیپس میارم با کلوچه. ساناز تو دوربین بیار عکس بندازیم اونجا و..... ... مدرسه پسرونه: ناظم : بچه ها آخر هفته میریم اردو بچه ها : ایول ایول بچه ها هر کی طلبه ویسکیه همین الان دنگش رو بده. صادق قلیون که به راهه ؟ اکبر با خودت سیخ بیار یه جوجه کباب مشت بزنیم آی آی گفتی بعدشم یه نخ وینستون می چسبه....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:28
+7
ebrahim
ebrahim
از طرف مدرسه به پسر داییم گفتن برو درباره "عمه ی عطار" تحقیق بنویس، کل فامیل رو بسیج کرده که درباره "عمه ی عطار" مطلب جمع کنن، آخرشم به هیچ جا نرسیدیم! اصلا هیچ منبعی درباره خانواده پدری عطار پیدا نمی‌شد. زن داییم رفته مدرسه داد و بیدار که خو لامصّبا! این چه تحقیقیه به بچه مردم میدین! عمه ی عطار به چه درد بچه می‌خوره آخه!؟ مدیر مدرسه هم گفته خانم موضوع تحقیق اصلا "عمه ی عطار" نبوده "ائمه ی اطهار" بوده!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:21
+7
zahra
zahra
بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:16
+8
عسل ایرانی
عسل ایرانی
هوای تو!! از دود سیگارم هم مضر تر است... دود سیگار به سرفه‌ام می‌اندازد، هوای تو به گریه ام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:09
+9
gha3m
gha3m
بچه ها امیدوارم از پستام خوشتون اومده باشه ولی فردا امتحان دارم دیگه میرم بخابم------شب بخیر تا فردا see you .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:00
+4
gha3m
gha3m
تو رستوران لیوان رو بر عکس گذاشته بودن رو میز… [!] میره رستوران میشینه سر میز میگه این چه لیوانیه که سر نداره… بر عکسش میکنه میگه : چه جالب, ته هم نداره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:56
+3
ebrahim
ebrahim
( یه توپ دارم قلقلیه ) پَ نه پَ شش ضلعی نامنتظمه... ( میزنم زمین هوا میره ) پَ نه پَ می خواستی زمینو حفر کنه برسه مرکز زمین... ( نمی دونی تا کجا میره )پَ نه پَ می دونم نمیگم که ریا نشه... ( من این توپو نداشتم ) پَ نه پَ داشتی ، رو نمی کردی... ( مشقامو خوب نوشتم ) پَ نه پَ همش برو دنبال یللّی تللّی... ( بابام بهم عیدی داد ) پَ نه پَ می خواستی روز مادر بهت کادو بده... ( یه توپ قلقلی داد ) پَ نه پَ می خواستی یه دونه بی ام ۷۳۰ بهت بده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:54
+5
ebrahim
ebrahim
لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود. من، نام این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:29
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ