یافتن پست: #می

مهسا
مهسا
من به دنبال کسی می گردم که نگاهش آبی ست و به دل داغ شقایق دارد شوریده دلان را غم آشفته دلان نیست ای همسفران باری اگر هست ببندید کاین جا اقامتگه ما رهگذران نیست!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:52
+7
مهسا
مهسا
بی تفاوت مگذر ... بی تو هیچم به خدا ... قدر این سینه ی پرمهر بدان ... در دل خسته بمان ... این نفس ها به خدا ارزان نیست ... بر نمی گردد هیچ ... شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا ... آه ... شاید نبینی دگرم !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:49
+7
مهسا
مهسا
از انسان ها غمی به دل نگیر زیرا خود غمگینند ... با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند ... پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند. دکتر شریعتی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:48
+7
مهسا
مهسا
زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم همه ی عمر دمی بود و نمی دانستیم ... حسرت رد شدن ثانیه های کوچک فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم ... تشنه لب عمر به سر رفت و به قول سهراب آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:44
+6
مهسا
مهسا
خدایا ... کودکان گل فروش را می بینی ؟؟؟ مردان خانه به دوش ... دختران تن فروش ... مادران سیاه پوش ... واعظان دین فروش ... محراب های فرش پوش ... انسان های آدم فروش ... همه را می بینی ؟؟؟ میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:43
+6
مهسا
مهسا
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:38
+3
-1
مهسا
مهسا
حتی به مرگـــــ هم امیدی نیستـــــ می‌دانــــــم سنــــــگ قبر من از خودم، تنهاتــــــر خواهد بود..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:18
+4
مهسا
مهسا
جایی میرسد که انسان خودکشی میکند خودکشی نه به این معنا که تیغ بردارد و روی رگ دستش بکشــــــد نه! ...........قید احساسش را خواهد زد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:16
+4
مهسا
مهسا
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی! نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:15
+4
رضا
رضا
کاش میشد به احساس دروغ گفت کاش میشد به این دل تشر زد کاش میشد که دوری نمی بود یا پشت شهر فاصله احساس نمی مرد کاش دنیا کمی مهربون بود کاش که این لطف که این عشق که این حال و هوایم نمیزد پر خود به دریای خیالم نمیرفت سر کوه نمیرفت سر دشت نمیرفت بیابان بیابان نگاهم بیابان صدایم کاش نمیرفت به هرجا هوس کرد کاش که میشد پرد سوی یارم و میبرد معنای فاصله را ز یادم و معنا میکرد برایم وصالش کاش که احساس بمیرد نبیند که سوختم ز عشق نهانش نهانش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 20:57
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ