یافتن پست: #می

mitra
mitra
نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت، اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:39
+7
sara
sara
هیچی بدتر از این نیست که شب مسواک بزنی،بری تو آشپزخونه یهو هوس کنی چیزی بخوری،چه دوراهیه بدی!!آخه چرا منو تو این موقعیت قرار میدن؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:35
+8
پاراگلایدر
پاراگلایدر
گاهی علاجش کلمه نیست، گاهی اصلن علاجش کلمه نیست. گاهی اصلن نباید حرف زد. باید پا شد همین نصفه شبی مثلن شال و کلاه کرد، رفت زنگ در خانه ای را زد بدون حتی پرسیدن" بیام یا نه؟" این وقتها حضور باید می شود. آغوش هم نه شاید! به قدر یک لیوان چای دو نفره کفایت می کند حضور نفس دیگری، التیام می دهد، بس می شود... همین وقتهاست هم که فاصله ها ریشخندت می کنند و کلمه واجب می شوی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:25
+9
پاراگلایدر
پاراگلایدر
این روزها داستانهای محبوبم آنهایی است که هیچ جور روی پرده سینما جای نمی گیرد. انگار آنقدر بزرگ و عمیق است که در هیچ پرده ای ، هیچ فکری، هیچ تخیلی جا نمی گیرد. یک شخصیت مستقل خاص دارد برای خودش. این روزها . فقط کلمه . فقط فکر. نه موسیقی هست نه اشک نه نگاه. فقط این کلماتند که توی ذهنت نقش می بندند تا داستان تو را باز بگویند. داستانی که فقط خاص توی خواننده است. کسی هست بتواند مسخ را بر روی پرده بیاورد؟ کسی هست خشم و هیاهو را بسازد آن طور که فالکنر تو را منقلب می کند؟ اصلا کسی را توان این هست که صد سال تنهایی را بر روی پرده سینما ببیند؟ ولی من هنوز سینما را دوست دارم. هنوز ساعت۵ صبح بیدار می شوم و در شور برنده شدن "جدایی نادر از سیمین" بالا و پایین می پرم و برای پیمان معادی عزیز ذوق می کنم. هنوز موسیقی فیلمهاست که توی ذهنم می ماند و نگاه خاص آن لحظه عاشقی. هنوز دوست دارم داستانهای محبوبم رافیلم کنند و من ببینمشان. هنوز نمی دانم کدامشان بهترند. انگار تنها می دانم باید داستانها را شنید. خواند . دید. انگار این حکایت است که مهم باشد....
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:18
+10
عسل ایرانی
عسل ایرانی
متقلب به این میگن..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 19:58
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
غضنفر توی آتیش سوزی میمیره پزشكان اعلام می كنن %10 سوختگی ، %90 كوفتگی !!! میرن تحقیق می كنن می بینن دوستاش آتیشو با بیل خاموش كردن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 18:27
+9
mina_z
mina_z
یه بار یه کچل میره آرایشگاه میگه آقا شما سر میزنین؟ همه بر میگردن نگاش میکن و میزنن زیر خنده. مرد آرایشگره میگه بله . چطو مگه؟ میگه هیچی - یه سر هم به ما بزنین
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 18:08
+6
رضا
رضا
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 17:55
+2
-1
ronak
ronak
حالا یارم میاد دلدارم میاد...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 12:59
+9
ronak
ronak
دیدین بعضیا وسط دعوا یه کاری میکنن که دستشونو بگیری نذاری جلو برن؟ چون اگه برن جلو کتک میخورن !!!!! این مدل سگی قضیه ست :دی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 12:45
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ