masoud
رفتم نونوایی یارو میپرسه نون میخوایید؟ په نه په اومدم دست و پامو آردی کنم برم سروقت شنگول و منگول.
رضا
می سپارم دل به دریا بی خیال می شمارم لحظه ها را بی خیال می کشم بر دفتر نقاشی ام نقش های زشت و زیبا بی خیال گاه در آشفته بازار دلم می شوم تنهای تنها بی خیال