حرف هایم را تعبیر می کردی سکوتم را تفسیر دیروزم را فراموش فردایم را پیشگوئی به نبودنم مشکوک بودی در بودنم مردد از هیچ گلایه می ساختی از همه چیز بهانه من کجای این نمایش بودم؟
هــمـه ی قـراردادهــا را کـه روی کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــــــد ! بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــســیـم ... حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ... شکستنشان یک ادم را میشکند. ............
از تقدیر سرنوشت غمگین نباش رفیق چه بسا کرکس هایی که روی اجساد شیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند اما نمیدانستند شیر، شیر میماند و کرکس، کرکس