یافتن پست: #می

amir taha
amir taha
آنان که "می" نمیخورند از آن می هراسند که افکار پلید خود را در هنگام مستی بر ملا سازند ولی راستگویان را چه باک از مستی ؟؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:16
+7
amir taha
amir taha
کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:13
+6
مهسا
مهسا
کاش لحظه های با تو بودن مثل خط سفید جاده بود تکه تکه میشد ولی قطع نمیشد.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:09
+7
مهسا
مهسا
محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم آنچه را که اســـمش را غــرور گذاشته ام برایت بــه زمیـــن بکوبــم احـســاس من قیمتــی داشــت که تو برای پرداخــت آن فقیــــر بودی...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:03
+5
مدیر سایت
مدیر سایت (مدير ارشد)
این شما واین صندلی داغ امشب !!!!!آتیش بزنید!!! جهت شرکت در صندلی داغ بر روی آیکون صندلی داغ در داشبورد کلیک کنید
74 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:03
+19
مهسا
مهسا
و من از تمام آسمان يك باران را می خواهم و از تمام زمین یک خیابان را و از تمام تو یک دست که قفل شود در دست من ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:01
+5
sasan pool
sasan pool
ساسی از حضور شما عزیزان مرخص میشه.شبتون قشنگ مواظب خودتون هم باشید مثل من داغون نشید.خدانگهدار{-23-}{-22-}{-35-}{-41-}{-44-}{-49-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 22:56
+3
ebrahim
ebrahim
خوشحال بزگشتم خونه میگم:بابا کار پیدا کردم. میگه: کجا ؟ میگم: موزه ی ملی میگه به عنوان کارمند؟ پـَـــ نــه پـَـــ به عنوان قالیچه ی دوران اسکندر مقدونی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 22:08
+4
amir taha
amir taha
هروقت در آغوش من بودی چشمانت را میبستی,نمیدانم به خاطر احساس زیاد بود... یا خود را در آغوش دیگری تصور میکردی ... ؟‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 21:24
+3
ebrahim
ebrahim
رفتم بانک به کارمندِ میگم : شما صندوقدار هستید؟! میگه : پـَـــ نــه پـَـــ هــاچ بکم.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 21:19
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ