یافتن پست: #می

hamidreza
hamidreza
در facetoop
یه مریضی میگیری که از هر یک میلیون نفر یه نفر اونو میگیره !اما تو قرعه کشی بانک بین دونفر هم که باشه تو برنده نمیشی !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:21
ebrahim
ebrahim
گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود...

گاهي دلم براي باورهاي گذشته ام تنگ ميشود....

گاهی دلم براي پاكيهاي كودكانه ي قلبم ميگيرد....
...
گاهي دلم از رهگذراني كه در اين مسير بي انتها آمدند و رفتند، خسته ميشود....

گاهي دلم از راهزناني كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد....

گاهي آرزو ميكنم اي كاش... دلي نبود تا تنگ شود... تا خسته شود... تا بشكند
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:24
ebrahim
ebrahim
این قانون طبیــــــــــعت است زخم که میخوری اعتمادت به ادم ها سست میشود ... و باورت رنگ شک می گیرد ان وقت تنها تر از همیشه مینشینی کنج زنـــــــدگی و میشماری درد هایت را غریبه ای می اید با کوله باری از دوست داشتن با دستانی که بوی نوازش میدهد و می گوید به من اعتماد کن انوقت تمام تنت می لرزد که مبـــــــــــادا با خنجری در دست امده باشد و این می شود قصه ای تکراری که دوباره دل میبندی زندگی بازیـــــــــها دارد رفیق
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:22
+1
ebrahim
ebrahim
دوره زمونه ای شده که به دختر لبخند بزنی , خودش رو تو لباس عروسی تصور میکنه... و به یه پسر لبخند بزنی , خودش رو تخت خونشون
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:18
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
یه نصیحت دارم براتون : دختر ها اگه می خواین با کسی دوست شید بجنبین، الان بهترین فرصته و پسر ها ، بهترین زمان برای دعوا با دوست دخترتون همین چند روزه . . . یادتون که نرفته ولنتاین نزدیکه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:17
+4
رضا
رضا
برای عشق تو باید چه کار می کردم چگونه باز دلت را شکار می کردم چگونه از تب گرم نگاه گیرایت به کنج سرد غرورم فرار می کردم اگر خدا نفس ات را به روح من می داد تمام سال هوا را بهار می کردم چه می شد آه همان شب یواشکی خود را درون پیرهنت استتار می کردم تپش تپش ضربان دلت به من می خورد کنار تو به خودم افتخار می کردم اگر که شعر مجال نفس کشید داشت تو را برای ابد ماندگار میکردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:15
+1
shahin ES
shahin ES
دقیقا همون لحظاتی که می خوای بی صدا کاری رو انجام بدی .. حتی انگشت کوچیک پاتم صدا در میاره{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 11:55
+2
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
‎پسره میگه من عاشقتم میخوام باهات ازدواج کنم. دختر: خونه داری؟ نه... دختر حرفشو قطع میکنه: بی ام و داری؟ ... نه... ... ... ... ... چقدر حقوق میگیری؟ پسر: حقوق ندارم آخه... دختر: برو گمشو چی فکر کردی به من پیشنهاد دادی؟ و میره پسر با خودش می گه: من چندتا ویلا دارم خونه واسه چی؟ یه پورشه با بنز دارم بی ام و دوست ندارم. چجوری حقوق بگیرم وقتی خودم مدیر شرکتم؟ و اینگونه بود که پسر رفت و دختر تـــــُـــرشید
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 10:09
+5
Pedram
Pedram
فقط بخاطر مردم تغییر نکن، این جماعت هر روز تورا جور دیگری می خواهند ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 09:50
+2
Pedram
Pedram
از روزهای تکراری ، استفاده ای غیر تکراری بکنید

شاید هدف از اینهمه تکرار، همین باشد . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 09:49
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ