یافتن پست: #می

محمد
محمد
کلبه دل 
به باران فکر می کنم 
گونه هایم خیس میشوند. 
به تو فکر می کنم ، باران می بارد 
من جادوگر نیستم 
تو اما معجزه ای
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 02:21 توسط Mobile
+2
hadith
hadith
در را بست ، آهسته گفت : " خدانگهدارت " و رفت... آدم ها چه راحت مسئولیت خودشان را گردن خدا می اندازند...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:46
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
كاش می فهمیدی قهر میكنم تا دستم را محكم تر بگیری و بلند تر بگویی بمان... نه اینكه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هر طور راحتی...{-31-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:46
+6
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
نگاه مرد به سالگرد ازدواج مثل نگاه گوسفند می مونه به عید قربان .........{-33-}{-33-}در جواب حقوق آقايان
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:45
+3
hadith
hadith
من خدایی دارم که در این نزدیکیست! مهربان... خوب... قشنگ... چهره اش نورانیست.... گاه گاهی سخنی میگوید با دل کوچک من... ساده تر از سخن ساده من، او مرا می فهمد... او مرا می خواند... نام او ذکر من است در غم و شادی چون به غم مینگرم آن زمان رقص کنان میخندم! که خدا یار من است... که خدا در همه جا یاد من است... او خداییست که مرا میخواهد....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:44
+4
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
هیشکی اینجا استقلالی نیس ؟! {-57-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:42
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی او رفته بود.تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم از گریه چشمانش قرمز بود برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مردو من تنها تر شدم....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:34
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دارم حرف میزنم هی زبونم میگیره، بابام میگه:چته زبونت بند اومده؟ میگم پَــ نَــ پَــ میخوام حرف بزنم اینجا بد آنتن میده {-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:32
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
گفت از حادثه ای لبریزم ، من پر از فریادم ، در درونم غوغاست گفتم این حال تو را میفهمم ، دستشویی آنجاست !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:31
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
فقط حیف نان می تواند یه جمله کلا با فعل بسازه: داشتم میرفتم برم دیدم آمد گرفت نشست گفتم بزار برم بپرسم ببینم میاد نمیاد دیدم میگه نمیخوام بیام برو بذار بگیرم بخواوم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:30
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ