کسی در باد می خواند تو را تا اوج می خواهم... برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم. دلم تنگ است و بی یادت در این غربت نمی مانم. تو هستی در وجود من ، تو را هرگز نمی رانم
من در آغوش کـــــــــــــــــــــــــــشیده یک دیدار .. من از دستان سرد یک احساس ... من از سالها دیوانگی ... من از دیار مرگ تدریجی یک رویا می آیم .. به من نگو چرا ... مدتهاست که نفس نمیکشم.............