یافتن پست: #نمی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
با تو، باران بهاری‏ام را پایانی نیست و بی‏تو، پرنده‏ای آشیان گم‏کرده در جاده‏های پاییزم.
تو که هستی، پنجره، با بال‏هایی گشوده از آفتاب، باغچه را مرور می‏کند. با تو، نفس‏های مادرانه، تیررس اضطراب و تشویش را مجال نمی‏دهند.
آجر به آجر، ساخته می‏شوم؛ وقتی پناه دست‏های امنت، موسیقی مهربان عشق را به ترنم می‏آیند.
بی‏تو، بن‏بستی می‏شوم در هزار توی رنج‏های خویش.
بی‏تو، شکوه جهان، ویرانه‏ای است مسکوت و بی‏هیاهو.
می‏ستایمت که رونق کوچه‏های سردسیر وجودم هستی؛ آن‏چنان که آفتاب، رگ‏های سپید قطب را.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من نمیدونم اینایی كح "آیا" رو مینویثن "عایا",

"آقا" رو مینویصن"عاقا", "بله" مینویثن "بعله"؛

دغیغا چی رو میخوان صابط كنن!!؟

اثلا میخوام بدونم كدوم نحذط ثواد آموضی درس خوندن!!؟ والا ^_^
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ای کاش با عشق نمی آمدی
تا با دلزدگی بروی
ای کاش
دوستانه می آمدی
تا سلامی بگویی ، احوالی بپرسی
درددلی بکنی
چای نعناع بنوشی ، سیگاری با دود سبز بکشی
بوسه ای گرم بر گونه ام بزنی
و بروی…
حال که اینچنین سرد می روی
یادت باشد چیزی به جا نگذاری
مبادا برگردی وَ
اشکهایم را ببینی….
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺑﺎ ﺩﻭﺱ پسرم ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻮﺩﻡ ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎﻫﺎ
ﺩﯾﺪﺗﻤﻮﻥ ...
ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﺁﺭﻩ ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ دخترتون، ﻓﻼﻥ
ﺟﺎ ﺑﺎ پسر ﺑﻮﺩ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ پسرشم
ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯﺷﻤﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﮕﯿﺮﻩ !!!
ﯾﻌﻨﯽ ﺭﯾﺪ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺑﺎﺑﺎﻡ
ﻋــــــــــــــــــــﺎﺷﻘﺸﻢ :)) !!
البته بعدا که طرف رفت به حسابم رسیدگی کرد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:08
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
روی دست شب مانده ام

دیگر حتی خواب هم مرا نمیبرد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 14:58
+3
korosh
korosh

خداوند زمین را آفرید و گفت :


به به چه زیباست.سپس مرد را آفرید و گفت : جانمی این دیگه آخرشه !


و بعد هم زن را آفرید و با کمی اخم گفت : اشکالی نداره آرایش میکنه !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 14:24
+4
korosh
korosh
دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!! و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!! وقتی غمگین است آه میکشد و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد . وقتی بدش می آید میگوید ویشششش . وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی. همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 14:19
+4
korosh
korosh

سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها...


اما هیچ راهی برای آدم کردن دخترها وجود نداره!

13 دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 14:12
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


درد دارد ... وقتی همه چیز را میدانی و فکر میکنند نمیدانی و غصه میخوری که میدانی و میخندند که نمیدانی


دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 13:55
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
جز در صفای اشک دلم وا نمی شود

باران به دامن است هوای گرفته را

وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود

آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب

آورده ام به دیده گهرهای سفته را

ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین

بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست

تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

یارب چها به سینه این خاکدان در است

کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را

راه عدم نرفت کس از رهروان خاک

چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را

لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر

تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

لعلی نسفت کلک در افشان شهریار

در رشته چون کشم در و لعل نسفته را
دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 13:50
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ