saman
از پنهان کردن زخم هایم
زور که نیست
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است...
اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
میخواهم لج کنم
با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید
و مثل هر روز باشی...
خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی....
میخواهم بکشم کنار
از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی...
در CARLO
خسته ام از تظاهر به ایستادگیاز پنهان کردن زخم هایم
زور که نیست
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است...
اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
میخواهم لج کنم
با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید
و مثل هر روز باشی...
خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی....
میخواهم بکشم کنار
از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی...










