یافتن پست: #نمی

ali rad
ali rad
برای بودن گاهی لازم است نباشی.....

شاید نبودنت، بودنت را به خاطر آورد....


اما........


دور نباش.....


دوری همیشه دلتنگی نمی آورد...

فراموشی همین نزدیکی هاست......
دیدگاه  •   •   •  1390/12/12 - 00:03
+7
ali rad
ali rad
از تنهایی گریزی نیست . . .

بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند . . .

نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را

دور گردن آدم برفی احساسم بیاندازد . . . . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 23:14
+2
zahra
zahra
خواستگار اومده بابام میگه نمیدونم هر چی خودت میگی؟
منم گفتم نه!
میگه تو غلط کردی مگه بحرف توئه !!!!!
من: <img src=(" title=":((" />((((
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 20:44
+6
امیرحسین
امیرحسین
ﻟﺬﺕ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺏ،ﺗﻮ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﺪ

ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﯾﻪ ﻓﻨﺠﻮﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﮔﺮﻡ ﺯﯾﺮ ﺑﺮﻓﻪ

ﺩﺭﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻮﺍ ﺭﻭ ﮔﺮﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ،ﺍﻣﺎ ﺍﺩﻣﻮ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻪ
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:33
+6
mah3a
mah3a
بازنده منم
که در را باز می گذارم
شاید که بازگردی
دزد هم که بیاید
چیز مهمی برای بردن نمی یابد
مهم من بودم
که تو بردی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:14
+4
ebrahim
ebrahim
والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی!
میگفت: شما... مام میگفتیم: ما؟
میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین!
مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر!
آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..!
یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما..!
.
.
.
واسه شمام اتفاق افتاده بود ؟ :))
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 18:58
+4
mah3a
mah3a
گران ترین هدیه به زن توجه است

توجــــــــهی مداوم
.
.
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 18:51
+5
sasan pool
sasan pool
سلام دوستان سلام عزیزان همه اینجال جم شدین تا پست ها هنرمند مردمی و ورزشکارتون (من) ببینید پس منتظرتون نمیزارم و پست هامو شروع میکنم.{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}اعتماد به نفس داشتی خدا بود!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 18:39
+5
mah3a
mah3a
من کور هستم لطفا کمک کنید ...

روزی مرد کوری روی پله‌ های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد:

من کور هستم لطفا کمک کنید.

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور صدای قدمهای خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم. سپس با لبخندی متن تابلو را برای پیرمرد خواند:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید
بهترینها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 16:30
+6
mah3a
mah3a
کار خوبتو هیشکی یادش نمی‌مونه ! اما کافیـه یـه اشتبـاه کنـی تا یه عمر بهت می‌ گن :تو همون آدمی هستی که اون روز ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 13:42
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ