یافتن پست: #نمی

☺SAEED☻
☺SAEED☻
به جدایی نادر از سیمین اسکار دادن ، بریم به فکر خودمون باشیم که به جدایی ما یه دسته بیل هم نمیدن...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 17:26
+7
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
از مدیرها کسی ان نیس الان؟{-14-}{-14-}{-14-}
یووووووووووووووهووووووووووووووووووووووووووووو{-11-}{-11-}{-11-}{-11-}{-16-}{-16-}{-16-}
15 دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 16:35
+3
ebrahim
ebrahim
یعنی مزخرف ترین لحظه توی زندگی اون وقتیه که ...

با پسر داییت دعوات میشه ...

و نمیتونی بهش فحش عمه بدی.... !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 15:18
+5
ebrahim
ebrahim
زن خوب از نظر صدا و سیمای ما
زن خوب کسی است که در منزل فقط پیراهن مردانه می پوشد .

زن خوب کسی است که با استفراغ اعلام حاملگی کند.
زن خوب کسی است که صبح از اتاق دیگری بیرون بیاید و به همسر خود صبح بخیر بگوید.
... زن خوب کسی است که فقط وقتی جلوی آینه بایستد که بخواهد گریه کند!
تبصره : این آینه حتما باید در مستراح باشد نه آینه آرایش!
زن خوب کسی است که جلوی دوربین نمی دود.
زن خوب کسی است که لباسش حداقل ۳ الی ۴ سایز بزرگتر باشد!
مجری خوب زن هرگز اسم کوچکش افشا نمی شود!
زن خوب کسی است که در صحنه های عروسی فقط لبخند بزند .
زن خوب کسی است که اگر متأهل باشد حتما خانه دار است، اما اگر مجرد باشد می تواند شاغل باشد!
زن خوب کسی است که اگر در خیابان با مردی تصادف کرد، حتما تا قسمت آخر سریال با او ازدواج کند!
زن خوب کسی است که هرگز مانتو نمی پوشد، عینک آفتابی نمی زند، اسم عربی دارد، اگر بالای چهل ساله باشد یا در حال ظرف شستن است یا لباس دوختن، زن خوب هرگز در حال مطالعه نیست.
زن خوب کسی است که غیر از لباس سیاه، قهوه ای یا خاکستری بپوشد.
زن خوب کسی است که اگر شوهرش ازدواج مجدد کرد، در پایان او را ببخش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 15:14
+6
t  @  r  @  n  e
t @ r @ n e
پدر بزرگ رو به نوه:
بدو برو قایم شو
امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت
نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، … من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 14:30
+3
sasan pool
sasan pool
کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت
انوقت به او میگفتم که آنقدر یقه را تنگ بافته ای
که بغــــــــــ ــــــــض هایم را نمی توانم فرو دهم!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 12:48
+3
sasan pool
sasan pool
همدم غم شبونه
خرس صورتی می‌دونه
بی قرارتم
خواب می‌بینم در کنارتم
بارون اشک در بهارتم...

عکس تو تو قاب قلبمه
یاد تو همیشه با منه
خوشه خوشه‌های خاطره
توی دشت دل یه خرمنه

عزیز دلک... نازی خوشگلک
گنجیشگ دلت... می‌زنه پرک
کاسه‌ی دلم... ورداشته ترک

یک امشب نباشی دلتنگک
بی‌غصه... خوش و شوخ و شنگک
شمع و گل شیرینی رنگینگ
تولد نازی مبارک

این شعر رو محمد رضا فروتن توی فیلم شب یلدا می‌خوند... نمی‌دونم غمش بیشتره یا شادیش... اما حسش رو دوست دارم...

همونی که خودت می‌دونی...
{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 12:44
+3
ronak
ronak
من چشم میگذارم و تو قایم میشوی
من هنوز روزها را میشمارم
تو پیدا نمیشوی
یا من بازی را بلد نیستم
یا تو جر زدی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 12:19
+6
sasan pool
sasan pool
وقتی نیستی یه خونه صدای تو
با خودم حرف میزنم به جای تو
هی قدم میزنمو اشک میریزم
نمیدونی پر غصه م عزیزم

میشینم سر روی زانو میذارم
به خدا دیگه دارم کم میارم
واسه من نذاشتی هیچ نشونه ای
تازه فهمیدم چقدر دیوونه ای

فکر میکردم میشه بود ازت جدا
منو از رو بردی برگردُ بیا
نمیدونی الان دارم چی میکشم
فکر نمیکردم که دلتنگت بشم

فکر میکردم میشه بود ازت جدا
منو از رو بردی برگرد ُ بیا
نمیدونی الان دارم چی میکشم
فکر نمیکردم که دلتنگت بشم

غم غربت داره این اتاق من
نذار گریه باز بیاد سراغ من
تا نمردم تنها توی خونمون
عزیزم خودتو زودتر برسون
{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 12:05
+1
mah3a
mah3a
حترامت واجبه خان دایی ، اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمیاد ،کی واسم قده

یه نخود مردونوگی رو کرد که من واسش یه خروار رو کنم ، این دنیا همیشه برای من کلک بوده و نا مردی ،

به هر کی گفتم نوکرتم با خنجر کوبید تو این جیگرم ، دیدم یه فرمون که میتونست یه محلی

رو جابه جا کنه ، وقتی زجرش میدادن ، میرفت عرق میخوردو عربده میکشید ، دیوارها تکون میخوردن و، هر چی نامرد بود ای نوهوو

موش تو سوراخ قائم میشدن ، چییییییی شوووووود ؟

رفت زیارت و گذاشت کنار،مثل یه مرد شورو کرد کاسبی کردنو پوله حلال خوردن، اما مگه گذاشتن؟

این نظامه روزگاره، یعنی این روزگاره خان دائی ، نزنی!! میز[!] !

حالا داش فرمون گجاسسست ، اون فاطی که تو این دنیا آزارش به یه مورچه هم نرسیده بود گجاسسسست؟!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/10 - 10:37
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ