sasan pool
در زمستانی سرد با دلی رفته زدست
کاش میشد به تو گفت که
تو تنها سخن شعرمنی تو نرو از برمن
تو بمان تا که نمیرد دله من.....
سحر
@arash_fa ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها، اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
sasan pool
کسی در باد می خواند
تو را تا اوج می خواهم
برای ناز چشمانت
چه بی صبرانه میمانم
دلم تنگ است وبی یادت
در این غربت نمی مانم
تو هستی در وجود من
تو را هر گز نمیرانم
sasan pool
دیوانه ای که مزه ی دیوانگی چشید
با صدهزار سلسله عاقل نمیشود !
sasan pool
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام , دستی
دانه ی اندوه می کارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم با[!] ... ای افسوس
بر سر گورم نبا[!]
چون نهالی سست می لرزد
روحم از سرمای تنهایی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی
دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق , ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام , از عشق هم خسته
عسل ایرانی
به توفکر میکنم ... که سایه روشن ذهنمی .... به روز اول که فقط دوست داشتم ... اما دقیقا یادم نیست روز دوم بود یا سوم ... که تو همه من بودی
سحر
نهایی یعنی:...
ذهن من پر از تو، ... خالی از دیگران ...
اما کنارم خالی از تو، ... پر از دیگران ....!
هنوز هم دلم تنگ میشود برای حرف زدنت ...
برای تکیه کلام هایت ...
که نمیدانستی فقط کلام تو نبود ...
من هم ... به آنها تکیه داده بودم ...!!
ronak
هرچه می روم نمی رسم
می گویم نکند من کلاغ اخر قصه ها باشم!؟