یافتن پست: #نمی

mitra
mitra
نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت، اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:39
+7
پاراگلایدر
پاراگلایدر
این روزها داستانهای محبوبم آنهایی است که هیچ جور روی پرده سینما جای نمی گیرد. انگار آنقدر بزرگ و عمیق است که در هیچ پرده ای ، هیچ فکری، هیچ تخیلی جا نمی گیرد. یک شخصیت مستقل خاص دارد برای خودش. این روزها . فقط کلمه . فقط فکر. نه موسیقی هست نه اشک نه نگاه. فقط این کلماتند که توی ذهنت نقش می بندند تا داستان تو را باز بگویند. داستانی که فقط خاص توی خواننده است. کسی هست بتواند مسخ را بر روی پرده بیاورد؟ کسی هست خشم و هیاهو را بسازد آن طور که فالکنر تو را منقلب می کند؟ اصلا کسی را توان این هست که صد سال تنهایی را بر روی پرده سینما ببیند؟ ولی من هنوز سینما را دوست دارم. هنوز ساعت۵ صبح بیدار می شوم و در شور برنده شدن "جدایی نادر از سیمین" بالا و پایین می پرم و برای پیمان معادی عزیز ذوق می کنم. هنوز موسیقی فیلمهاست که توی ذهنم می ماند و نگاه خاص آن لحظه عاشقی. هنوز دوست دارم داستانهای محبوبم رافیلم کنند و من ببینمشان. هنوز نمی دانم کدامشان بهترند. انگار تنها می دانم باید داستانها را شنید. خواند . دید. انگار این حکایت است که مهم باشد....
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 20:18
+10
پاراگلایدر
پاراگلایدر
این روزها حداقل تعداد دوستان هر کسی در شبکه های اجتماعی ، ١٠٠ تا ٢٠٠ نفر است. سن و سال دارها می پرسند: یعنی تو واقعا اینهمه دوست داری؟! و من از حرفشان متعجب می شوم. خب همه آدمها مدرسه رفته اند،‌ دانشگاه رفته اند، سر کار رفته اند هر کدام از این زمانها و مکانها موقعیتهای جدید برایشان به وجود آورده تا آدمهای جدید را بشناسند. فرق امروز این است که دنیای ارتباطات این آدمها را که همیشه در زندگی هم ظاهر و غایب می شده اند به هم وصل کرده است. دیگر دوستی دوست دیگرش را گم نمی کند. آدمها از هم خبر دارند. می دانند فلانی خوب است. یک گوشه دنیاست و چه کار می کند. آدمها در شبکه های اجتماعی به علت علایق مشترکشان به هم ربط پیدا می کنند و لابد به هم کمک می کنند.که واقعا هم می کنند.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 02:32
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
در اتاق قفل شده هرکاریش میکنم باز نمیشه خواهرم اومده میگه:یعنی نمیتونی بیای بیرون؟ پـَـــ نــه پـَـــ میتونم،دارم مانور قفل شدن در و تمرین میکنم که اگه یه روزی بسته شد معطل نمونم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 02:21
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به مامانم میگم:تصمیم گرفتم کمتر برم تو پیج پ نه پ...میگه چون درسات خیلی زیاده وقت نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ چون میخوام تو اوج خداحافظی کنم...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 01:27
+1
rAmin
rAmin
یه دو قلو بعد 9 ماه بدنیا نمیان ! میرن سونوگرافی میبینن پسره بند نافشو انداخته دور گردن دختره میگه : جووووووون داداش اگه بذارم لخت بری بیرون {-14-}{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:46
+4
rAmin
rAmin
دوتا نی نی پیش هم خوابیده بودن, پسره به دختره میگه: تو دختلی یا پسل؟ دختره میگه: نمی دونم, پسره میگه: بذال من بلم زیل پتو ببینم, میره و میاد میگه: تو دختلی, دختره میگه از كجا فهمیدی؟؟؟؟میگه: آخه جولابات صولتیه {-33-}{-33-}{-33-}{-21-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:40
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
این منم از سر جلسه ی امتحان بلند شدم همه چیز عادیه هیچ چیز غیر طبیعی نمیبینید...فکر کنم امتحانمو خوب دادم... پـَـــ نــه پـَـــ (پوشک دانش آموزان ایزی لایف مخصوص امتحانات)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:32
+1
elahe
elahe
ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺯﻣﻮﻧﻪ ﺗﺎ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﺖ ﺭﺍ ﺳﯿﺎﻩ ﻧﺒﯿﻨﻨﺪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:31
+1
rAmin
rAmin
آمریكاییه میخواسته غضنفر ضایع كنه می‌برتش تو آمریكا و بهش میگه: زمین را بكن. غضنفر بعد از100متر كندن به یک سیم میرسه، آمریكاییه بهش میگه: ببین ما از100سال پیش تلفن داشتیم! غضنفر هم یارو رو می‌برتش تو شهرشون و بهش میگه: بكن، آمریكاییه بعد از100متر كندن به چیزی نمیرسه، غضنفر بهش میگه ببین ما از100سال پیش موبایل داشتیم!{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/29 - 00:29
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ