یافتن پست: #نمی

مهسا
مهسا
به آنجا رسیده ام که می دانم دنیا مال خودش نیست و من مال خودم نیستم من زندگیم را برای کس دیگری زندگی کردم که نمی دانم کیست!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:58
+5
mitra
mitra
وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند. جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:45
+5
مهسا
مهسا
آدمی که می خواهد برود می رود داد نمی زند که من دارم می روم آدمی که رفتنش را داد می زند نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود حتی شده در ناخودآگاه...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:41
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
لیلی شدم مجنون شدی ، شیرین شدم فرهاد شدی .. حوا شدم بعید میدونم آدم بشی.....
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:39
+9
shahin ES
shahin ES
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد. مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت. روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد! زن با نا باوری از خانه ...خارج شد، زیبا و زیبنده! غروب به خانه آمد . مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد . زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟ مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید! زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟ مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:14
+5
ronak
ronak
in yani chi?{-28-}
23 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 00:56
+11
zahra
zahra
غضنفر به عنوان چترباز میره تو نیروی هوایی روز رزمایش بهش میگن وقتی رسیدی پایین دکمه سبزو بزن چتر باز میشه اگه باز نشد دکمه قرمزرو بزن حتما چتر باز میشه بعد که رسیدی پایین یه ماشین هست که تورو میبره پادگان. غضنفر میپره دکمه سبزو میزنه چتر باز نمیشه دکمه قرمزو میزنه بازن چتر باز نمیشه با عصبانیت میگه خوبه حالا ماشین هم نیاد!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 00:21
+5
amir taha
amir taha
ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر در جهان است خجالت نمی کشید ؟ یه خرده همت کنید تا قهرمانی راهی نیست!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 00:11
+1
amir taha
amir taha
گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش! چون آدمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 00:10
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ