sara
حاج اقا در راه بازگشت از حج بود که
در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه تقسیم میکند
نزدیک رفت و پرسید :
چرا غذایت را به این حیوان نجس میدهی ?
کودک سگ را بوسید و گفت :
از نظر من هیچ حیوانی نجس نیست
این سگ نه خانه دارد نه غذا دارد هیچ کس را ندارد اگر من کمکش نکنم میمیرد
حاج اقا گفت :
سگ بی خانمان در همه جا وجود دارد ایا تو میتوانی همه انها را از مرگ نجات دهی؟
ایا تو میتوانی جهان را تغییر دهی؟
پسر نگاهی به سگ کرد و گفت :
کاری که من برای این سگ میکنم تمام جهانش را تغییر میدهد
sara
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
البته اون من نیستم
1392/04/25 - 14:55تيام ماكه خيلي شيطون بوديم چه تومدرسه چه تويوني :دي
1392/04/25 - 14:56 ( لايک توسط 1 کاربر )لايك حرفت
bale mam hastim!


1392/04/25 - 14:59عزيزم
1392/04/25 - 14:59 ( لايک توسط 1 کاربر )fadat!

1392/04/25 - 15:02 ( لايک توسط 1 کاربر )