پاراگلایدر
گاهی علاجش کلمه نیست، گاهی اصلن علاجش کلمه نیست. گاهی اصلن نباید حرف زد. باید پا شد همین نصفه شبی مثلن شال و کلاه کرد، رفت زنگ در خانه ای را زد بدون حتی پرسیدن" بیام یا نه؟" این وقتها حضور باید می شود. آغوش هم نه شاید! به قدر یک لیوان چای دو نفره کفایت می کند حضور نفس دیگری، التیام می دهد، بس می شود... همین وقتهاست هم که فاصله ها ریشخندت می کنند و کلمه واجب می شوی!
ronak
اگر روزی کسی از من بپرسد که دیگر قصدت از این زندگی چیست ؟؟؟؟ به او میگویم که چون میترسم از مرگ مرا راهی به جز زندگی نیست
reza
شما چقد خونوکین همتون بابا کو پس دیدگاهاتون پستا به این باحالی
ALI SHABAN
دزدی صاحب خانه:« آی کمک، کمک! دزد!» دزد:« داد نزن بابا! کمک لازم نیست، من با خودم چند نفر آورده ام.»