یافتن پست: #ها

*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 18:31
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 18:29
+2
nazli
nazli
عاشقانه هایی که برایت مینویسم مثل آن دسنه از چای خایی هستند که خورده نمیشوند!!!!!!!

یخ میکنند وباید دور ریخت ...

فنجانت رابده دوباره پر کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 17:36
+5
nazli
nazli
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم
برگی حکم داشتم و دیگر هرچه بودضعیف بودو پایین
بازی شرو شد حاکم او بود و من محکوم
همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند
برگی از جنس وفاروکردو من بالاتر امدم
بازی در دسته من افتاد
عشق امدم با حکم عشوه و نازبرید
وحکم امد از جنس چشم سیاهش
زندگی حکم من پایین بودوباختم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 17:30
+4
saeed
saeed
دلگیرم از مرغهایی که دانه خوردنشان پیش ما بود و حالا برای دیگران تخم میگذارند...
برو ولی میدانم روزی بوی کباب شدنت به مشامم میرسد!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 17:18
+1
سعید
سعید
جایی خواندم ما آدم ها زنده ایم به سبب آنکه کسی دوستمان داشته باشد سوالی برایم پیش آمد... من برای چه زنده ام..؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 16:37
+5
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 16:17
+5
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 16:16
+4
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 16:14
+4
roya
roya
تو مرغ عشقی و در جانم آشیانه گرفتی 

هزار گلشن دل را به یک بهانه گرفتی
 

مرا دلیست که هرگز به دلبری نسپردم 

در این خرابه ندانم چگونه خانه گرفتی
 

من آن کبوتر پروازی ام که رام نبودم
 

مرا به دام کشیدی به آب و دانه گرفتی 

به برق خشم براندی به ناز چشم بخواندی
 

ببین کبوتر دل را چه دلبرانه گرفتی 

جوانه ها به دلم از نسیم عشق تو سر زد 

شدی چو اتش و در نطفه ای جوانه گرفتی 

بهای ناز تو جان بود اگر دریغ نکردم 

در این معامله هم بارها بهانه گرفتی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 15:59
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ