یافتن پست: #ها

ar8qf4min
ar8qf4min
دیوونه ها
این شانسو دارن که
هروقت دلشون خواست
داد بزنن...
"زنده یاد حسین پناهی"
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 10:49
+6
ar8qf4min
ar8qf4min
آیا می‌دانستید در بدن هر انسان بیش از ۷ میلیون عصب وجود دارد و خانم‌ها این توانایی را دارند که روی تک تک آنها راه بروند؟!
اصن ۱ وضعیه!!!!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 10:46
+4
ar8qf4min
ar8qf4min
گاهى دلت نمیخواهد دیروز را به یاد بیاورى
انگیزه اى براى فردا هم ندارى و حال هم که...
گاهى فقط دلت میخواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیرى و گوشه اى از گوشه ترین گوشه اى که میشناسى بنشینى و فقط نگاه کنى
گاهى دلگیرى شاید از خودت...! شاید...!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/14 - 10:42
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

صندلیت را کنار صندلیم بگذار !
همنشینی با تو یعنی “تعطیلی رسمی تمام دردها”


دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:39
+8
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

آدم ها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی دوست بدار
کاری که خدا با تو می کند


دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:24
+6
AmiR
AmiR
بچه ها منم لایک میخوام
{-50-}منم لایک کنین دیگه..................؟!{-50-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:14
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗـــــﻬﺮﻱ ..
ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﮐﻪ ﻣﻴﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﺗﻦ ﻭ ﺑﺪﻧﺖ ﻣﻴﻠﺮﺯﻩ!
ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ..
ﺍﺯ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ .
ﭼﻮﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﺍﻭﻭﻧﻪ ..
ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻲ ﺍﻭﻥ ﻧﻴﺴﺖ ..
ﺧﻴﻠﻲ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﻣﻴﺸﻲ !!
ﻭﻟﻲ ﻏﺮﻭﺭ ﻟﻌﻨﺘﻲ ﻭ ﺣﺮﻓﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﺷﻨﻴﺪﻱ ﺭﻭﺯ
ﺁﺧﺮ ..
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﻴﺪﻩ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ ..
ﻣﻨﺘــــــــﻈﺮﻱ ﺍﻭﻥ ﺍﻭﻝ ﺑﻴﺎﺩ ﺳﻤﺘﺖ !!
ﺍﻭﻧﻢ ﻧﻤﻴﺎﺩ .. ﺗﻮﺍﻡ ﻧﻤﻴﺮﻱ ...
ﮔــــــﺎﻫﯽ ......
ﻳﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ تو ﺍﻭﺟـــﺶ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﺍﺣﺘﻲ ﺗـــــــﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﻪ ..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:54
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
(¸.·´ (¸.·´ .·´ چقدر بـــــــــده
ازش خبر نداشته باشــــــــــــی
بهش smsبدی جوابــــــــ نده
ساعت ها نگرانش باشیــــــــــ
بعـــــ....ـــــد
با یه خط دیگه بهــــــــــش زنگ بزنیــــــــ....
با دومیـــــن بوق گوشی رو جوابـــ... بده
اون وقته که میفهمی خیلی تنهایی...
اون وقته که می فهمی اون اصلا دوستت نداره
مهم نیستی براش...
آدمها از همین جا تنهایی رو برای خود انتخاب میکنند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:53
+5
xroyal54
xroyal54

روزي حضرت عيسي از صحرايي مي‌گذشت.
در راه، به عبادت‌گاه عابدي رسيد و با او مشغول سخن گفتن شد.


در اين هنگام، جواني كه به كارهاي زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا مي‌گذشت. وقتي چشمش به حضرت عيسي و مرد عابد افتاد، پايش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ايستاد و گفت:


«خدايا! من از كردار زشت خويش شرمنده‌ام، اكنون اگر پيامبرت مرا ببيند و سرزنش كند، چه كنم؟! خدايا! عذرم را بپذير و آبرويم را مبر!»


چشم عابد كه بر جوان افتاد، سر به سوي آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! مرا در قيامت با اين جوان گناه‌كار محشور مكن!»


در اين هنگام خداي برترين به پيامبرش وحي فرمود كه: «به اين عابد بگو ما دعايت را مستجاب كرديم و تو را با آن جوان محشور نمي‌كنيم. چه، او به دليل توبه و پشيماني، اهل بهشت است و تو، به علِّت غرور و خودبيني، اهل دوزخ!»


دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:51
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:47
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ