یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خبر فوری خبر فوری
















بعد از مدت ها یه بی اف پیدا کردم !
خدا می دونه ماله کیه !
مشخصاتش رو بگید
بیاید تحویل بگیرید !
قبلی رو اومدیم نگه داریم گم و گور شد!
گفته بودند باد آورده را باد می برد !
ما باور نکردیم !
دیگه درس عبرتی شد !
تا آخر هفته هم صاحبش پیدا نشد میدمش مسجد محل!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 20:04
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...!

یا ...نگویم و بدانـی..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جای جهان جا داری ...!

جایـی که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.:

دلــــــــــــــم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 20:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
*
میدونی این چیه؟
.
.
این تویی که تنها ستاره ی اسمون دل منی
.
.
.
پایین تر نرو
.
.
.
* * * *
* ** *
* * *
وای اینا کجا بودن؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش ضمیرها همین سه تا بود:

"من" "تو" "ما"

نه "او"یی بود،

نه "آنها"یی

نه"شما"یی...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خداحافظ؟؟؟
میـــروی
حواست باشـد
"حتماً خدانگهــــــدار بگویی!"
تا خدا حواسش را بیشتر به من بدهد...
آخر میدانی ...
خــــــــــــدا
به هوای تو مرا رها کرده است ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
صدا میكنم " تــــــــــــو " را...
این " جانی " كه میگویی
جانم را میگیرد...!
نزن این حرف ها را
دل من جنبه ندارد
موقعی كه نیستی....
دمار از روزگارم در می آورد...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:51
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـــــارهــــا گفتم به تو ؛
چـشمــها ،
بــــرای ِ نـــگاه اسـت …
امّــــا ..
تـــــو ..
هــــر روز بـــا آنـها ..
حـــادثــه مــی آفــــریـــــنی!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شهری که مردمانش یک آشنا ندارد
در دل هزار نیرنگ ، یک هم صدا ندارد
شهرم پر از ملال است ،تاریخ یک خیال است
شهرم قلم شکسته ،ماندن در او عذاب است
شهرم سکوت و خاموش، آغوش ها فراموش
شهرم سکون و راکد ،دیوار ها پراز گوش
سلول انفرادی ،کشتار دسته جمعی
زندانیان در این شهر هر گور را بنامی
شهرت کجاست یارم؟ خاکت کجا نشسته؟
درویش خسته ی تو تا انتها شکسته
دست نوشته های یاسی_اینگونه بود شهرم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:47
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من به خاک و خاکــستــر   خود می رسم سحری      

این شـب یــلــدا بگذرد رسد به   شیرین   سحری

در ایــن ره کـه قـدم   نهادم من   به   خیره سری      

به امید ایـــنــکـه   روزی از یار رسد   به خبری

الهی تو عطا کرده ای   به بشر همین کم هنری        

می فشارم دستی را که منقش کرد چه زیبا اثری

تو سائل و مسکین   و درمــانده حالا را سروری

من غلام   و   تو پـــادشــه ملکی از سیم و زری
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:28
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اجازه ندادی تو تنهایی دلم

یه بلایی بیارم سردله خل وچلم

نذاشتی حس کنم دریا رو

ساحل و رنگ خوش فردا رو

بشینم یه آسمون گریه کنم

چشمامو جای ابربهارهدیه کنم

من موندم و یه خاطره رنگه تو

بسه برام   شنیدنه آهنگه تو

گفتی ببین حال منم خرابه

زندگیم مثه قایقی روی آبه

گفتم حاله منم رفیقه حالته

دیدم یه غمی ته فنجون فالته
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 19:25
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ