یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای؟

پاسخم داد: در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است،

پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:

راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!

گفت: تو اشتباه می‌کنی!

زیرا کسی نمی‌تواند چنین لذتی را ببرد،

مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 20:05
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
╦==╦==╦==╦==╦
هر چه موهایت بلندتر...
عمر من بلندتر است
گیسوان آشفته روی شانه هایت
تابلویی از سیاه قلم و مرکب چینی و پرهای چلچله هاست
که به آن دعاهایی از اسماء الهی می بندم
می دانی چرا در نوازش و پرستش موهایت جاودانه می شوم ؟
چون قصه ی عشق ما از اولین تا آخرین سطر
درآن نقش بسته است
موهایت دفتر خاطرات ماست
▄▀▄▀▄▀♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
▄▀▄▀▄♥
▄▀▄▀♥
▄▀▄♥
▄▀♥
▄ ♥
پس نگذار کسی آن را بدزدد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 20:00
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
█▒▓▒█████▒▓▒██████▒▓▒██████▒█
موهایت را بسته ای
گوشواره هایت می رقصند
و دستی موسیقی کائنات را تنظیم می کند
موهایت را باز می کنی
چهان نوزادی می شود
که در خواب می خندد
█▒▓▒█████▒▓▒██████▒▓▒██████▒█
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:59
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شعله زد عشق و من از نو
نو شدم
پر شدم از عشق تو
مملو شدم
شوق شیدایی مرا از من گرفت


من به خود برگشتم از تو
تو شدم

آه ، با تو من چه رعنا می شوم
آه ، از تو من چه زیبا می شوم
عطر لبخنده خدا می گیرم و
شکل آواز پری ها می شوم

با تو من هم جامه ی شب می شوم
هم طپش با گرگره تب می شوم
با تو من هم بستره گلبرگ ها
از شکفتن ها لبالب می شوم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:57
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توکه نیستی ، زندگیمو/ زیره پای کی بریزم
واسه کی ، دلم بمیره / وقتی تو ، نیستی عزیزم
دسته سرده این زمونه / دستامو از تو جدا کرد
بازیه ، دوری و حسرت / با دلای ما ، چه ها کرد
عشق تو ، توی وجودم / تا همیشه ، موندگاره
همه آرزوم همینه / که ببینمت ، دوباره
دوریه تو داره آروم / من و ازپا، در میاره
رنگه پیری ، ذره ذره / تو وجودم پا میزاره ، پا میزاره
طاقت دوری ندارم / تو بیا ، بمون کنارم
ارزونیه قدم تو / همه ی دارو ندارم....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:56
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی خدا داشت بنده هاشو می آفرید..
با قلم نوک طلایی رو پیشونی هاشون..
نوشت..قصیه خوب سرنوشت....
ولی وقتی نوبت به من رسید....
شکست نوک قلم طلا...
خدا..از مرغ غم یه پر گرفت..
روی پیشونی من نوشت قصه ی تلخ
سرنوشت...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:52
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻡ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺑﺮﺍﻡ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﻭ ﺗﻌﺮﻳﻒ
ﻣﻴﻜﻨﻪ
ﺍﻧﻘﺪ ﻣﻴﻭﻥ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﻴﺨﻨﺪﻩ ﻛﻪ ﻣﻦ
ﻫﻴﭽﻲ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻢ
ﺟﺰ ﺻﺪﺍﻱ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻱ ﺷﻴﺮﻳﻨﺶ!
ﺻﺪﺍﻱ ﺧﻨﺪﻩ ﻱ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺩﻟﻨﻮﺍﺯﺗﺮﻳﻦ ﺻﺪﺍﻱ ﺩﻧﻴﺎﺱ
(خدا قسمتتون کنه.ما که ندیدیم)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:51
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی عاشقش شدم که دیدم ....
هیچوقت دلمو نشکست ...
هیچوقت بهم نه نگفت......
همیشه در جواب بچه بازی هام .....
خندید و گفت: عاشقه همین کاراتم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:49
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در وجـــود هــــر زن ..
دخـتـربـچـه ای چــهارسـالـه بـبـیـن
کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ،
در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ... ♥
خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ،
طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد
زن هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد !!
وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد
بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو :
" مـن فـقـط تــــــو را مـی بـیـنـم " ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:47
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
من هیچ نمی خواهم ...

تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد

وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد

خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد

دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد

و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 19:46
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ