یافتن پست: #ها

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

قانون معرفت میگه : اگه باهام باشی باهاتم ، دیونه بشی دیونه میشم ، مریض بشی مریض میشم ، بمیری می میرم ، تنهام بزاری منتظرت می مونم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:59
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی وقتها باید یقه‌ ی احساست را بگیری با تموم قدرت سرش داد بزنی و بگی: تورو خدا بسه‌ بسه‌ دیگه‌ تا حالا هرچی کشیدم از دست تو بود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلـــــم براے تــو کــه نه
ولـ ــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده


براے تــو که نه ،
ولے برای "مواظِـ ـب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده


براے تـــو که نه ،
ولے برای نگاهـ ـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده


براے تـــو که نه ،
ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شده


راستش !

براے اینها که نه . . . .


برای خـــــــــــــــــــودت دلَم خیــلے تَنـگــ شده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تورو ، تنها نذارم بعد ازین

اسم تو رو داد میزنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونمو یکجا به نامت میکنم

دلخوشیای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یه جای دور خودم میشم سنگ صبور

برات یه کلبه میسازم پراز یه رنگی پره نور

روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت میکنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت میکنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ‌ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای
که در خلوت خانه پیر می‌شوی
و سال‌هایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است
تازه
تازه پی می‌بریم
که تنهایی
تلخ ‌ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
..
دیر آمدن!
دیرآمدن!

چارلز بوکوفسکی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:50
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاقا ما یه دایی داریم وقتی باهاش اسم فامیل بازی میکنیم
اگه مثلا اسمو نوشته باشه شیوا فامیلو مینویسه شیوایی ،
اگه حیوونو بنویسه شیر اشیا رو مینویسه شیر پلاستیکی !
یه بارم حیوون با ک رو نوشته بود کک
حالا دیگه خودتون کک پلاستیکی رو تصور کنین دیگه ! :D
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:48
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
اعدامـــی لــحظه ای مـــکث کــرد و بـــوسه ای بر طنــاب دار زد
دادســتان گفت:
صـــبر کنید آقــای زنــــدانــی این چــــه کـــاریست ...؟!؟!؟؟
زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت :
بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،

ولی آدم ها !!!!! بدجـــور زمــینــم زدن ...!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:43
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بــــــــــــرو !

ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ

وقتیـــــ یقین دارم بیشتر از منـــ

کسی دوستت نخـــــــواهد داشت

بیشتر از منــــ کسی طاقت کمـــ محلی هایت را ندارد

بــــــــــــرو !

ترس برای چه؟؟

وقتی می دانمــ یکــ روز تُف می اندازی

به روی تمام آن هایی که

به خاطرشــــان من را از دستـــــ دادی.... !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدا هم كه باشی

بندگانی هستند كه از تو ناراضی اند!

به دنبال رضایت چه كسی می گردی،

وقتی این روزها، انسان ها از دست خودشان نیز عصبانی اند...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:35
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

جهان که فاصله ای نیست !
تا ماه پیاده میروم ، اگر آنجا خانه ات باشد


دیدگاه  •   •   •  1392/05/25 - 18:34
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ