دلتنگم نه برای کسی از بی کسی... خسته ام نه از تکاپو از در به دری... نه دوستی، نه یادی، نه خاطره ی شیرینی! تنهایم تنهاتر از آن سنگ کنار جاده اما مشتاقم، مشتاق دیدار آنکس که صادقانه یادم کند ...
آنها ڪہ از دور نگاه میڪنند ! می گویند :تو چہ ڪم دارے ؟ هیچ !!! و من باراטּ اشڪهایم را در ابر چشمانم پنهاטּ میڪنم و با لبخند پوچے بہ نشانہ تایید سر تڪاטּ مے دهم ... اما خود میدانم ڪہ هر گاه دروטּ خود را میڪاوم بہ یک غم بزرگ میرسم ...