یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در SMS
ڕێگا مەدە بە هەمـــــوو کــــــەسێک ژیانت بۆ ڕەنـــگ بکـــــا
چونــــکە زۆر مـــــرۆڤ هەن قەڵەمــــەکانیان تەنها ڕەنگى ڕەش دەبەخشێت بە تابلۆى ژیانمان

مگذار هر کسی که از راه رسید زندگیت را رنگ کند چون بیشترشون تنها رنگ قلمی که دارند رنگ سیاه است .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 17:04
+5
sasan pool
sasan pool
تو شرایط فعلی با تنها ارزی که میشه از ایران خارج شد،عرض معذرته
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 17:01
+2
sasan pool
sasan pool
دنیای عجیبی شده است !!!
برای دروغ هایمان خدا را قسم میخوریم و به حرف راست که میرسیم می شود جان تــو …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 16:58
+2
NeDa
NeDa
گول دنیا را مخور......!! ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند /بره های این حوالی گرگ ها را میدرند /سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها /زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند.....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 16:55
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگه دوس پسر قدیمیتون بعد مدت ها یهو بهتون مسیج داد "سلام،چطوری؟"
سریع بلاکش کنین!
خونشون خالیه و شما توی آزمون الهی قرار دارین.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 16:42
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ "ﯾﺎ ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﻀﻞ " ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ:
ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ: ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﺭﻭﺩ ﻣﻬﻤﺎﻥ
ﺍﺭﺩﺑﯿﻞ: ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻠﻨﺪﮐﺮﺩﻥ ﺍﺟﺴﺎﻡ ﺳﻨﮕﯿﻦ
ﺷﯿﺮﺍﺯ: ﻣﻮﻗﻊ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻦ
ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ: ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﺮﻣﺰ ﮔﺮﻓﺘﻦ
ﻗﺰﻭﯾﻦ: ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺴﺘﻦ ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺶ
ﺗﻬﺮﺍﻥ: ﻣﻮﻗﻊ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮑﻞ
ﮐﺮﻣﺎﻥ: ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪﻥ ﺗﺮﯾﺎﮎ
ﺭﺷﺖ: ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﮐﻤﺪ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 16:35
+5
fariba
fariba
زندگی شعر پدرم بود که خواند،
چای مادرم که مرا گرم نمود،
نان خواهرم که به ماهی ها داد،
زندگی شاید آن لبخندی ست که دریغش کردی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 16:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غضنفر میره هتل
صبح روز اول میره تو رستوران هتل صبحانه بخوره
می بینه تابلو نوشته از ساعت ٧ الی ١١ صبحانه
از ساعت ١١ الی ٥ ناهار
از ساعت ٥ الی ١١ شب شام سرو می شود
پیش خودش میگه پس من كی وقت كنم برم شهر رو ببینم :)))
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 16:32
+6
saman
saman
در CARLO
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین / قلب را ساختی ز عشقش سرشارترین

آن که میگفت منم بهر تو غمخوار ترین / چه دل ازار ترین شد ، چه دل آزار ترین . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 16:19
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
داری میگذری از من داری رد میشی آسون حرفی برات ندارم

بغضمو کردی پنهون اشکامو در میاری ولی انگار نه انگار

دستامو بگیر تو دستهات برای آخرین بار ...

یه لحظه چشمهات رو ببند شاید باز یادت بیاد

همون که گفتی بهش یه روز جای تو هیچکس نمیاد

این شعر عاشقونه نیست یه التماسه خوب من

نشکن منو پسم نزن بگو چقدر گریه کنم تا دیگه از پیشم نری ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/10 - 16:18
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ