NeDa
چه آرام سرم را روی شانه هایت می گذارم چه مهربان نوازشم می کنی چه زیبا خواب می بینم چه تلخ بیدار می شوم تو بیدار نمی شوی ... تو رفته ای ... و دنیایم هنوز پر است از کابوس
saman
صدای شکستن فلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد
اشک هایم را ندیدی ، چون محو تماشای باران بودی
ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی که حداقل
زشتی دیو خود خواهیت را ببینی
باشد که با دیگران چنان نکنی که با من کردی
saman
ای دلم زهر جدایی را بخور/ چوب عمری بی وفایی را بخور
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت / خنده دای برا خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنی است / من که گفتم این پرستو رفتنی است
آه عجب کاری بدستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل