یافتن پست: #ها

*elnaz* *
*elnaz* *
اینجا همه نفهمی خورده اند هیچ کس را نمیفهمد هیچ کس نمیداند یک دنیا ناب را چطور باید فراموش کرد و حتی خیلی ها نمیدانند چطور با زندگیت را میکنند..........................
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 19:21
+10
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بهشت من زیر مردمک چشمانته ...


هنگامی که پلک هایت سایه بان عشقمان میشود !!!


♦♦♦ افشین احسن ♦♦♦
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 19:18
+8
*elnaz* *
*elnaz* *
این روزها از میان تمام آلات موسیقی دلم فقط میزند....................................
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 19:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺭﻓﯿﻖ ﺣﺴﻮﺩﯼ ﻧﮑﻦ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ//ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺳﮕﯽ
ﻓﻘﻂ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﯾﻪ ﻗﺒﺮ

ﺩﻓﺘﺮ ﺷﻌﺮﺗﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺩﺭﺩ // ﺑﯿﺎ ﺑﺒﺮﻣﺖ ﺑﻪ
ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺟﻨﺠﺎﻟﯿﻪ ﻣﻦ

ﺭﻓﯿﻘﺎﻣﻮﻥ ﺑﺮﻕ ﺩﻧﯿﺎﺭﻭ ﺩﯾﺪﻧﻮ ﮐﻮﺭ ﺷﺪﻥ // ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﺍﺯ
ﺧﻮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻌﻮ ﺩﻭﺭ ﮐﻨﻢ

ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻨﻤﻮ ﺑﺮﻡ ﺗﺎ ﺣﺎﻝ ﺑﻐﺾ // ﺧﻮﺩﮐﺎﺭﻣﻮ
ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﻣﻮ ﺑﺸﻢ ﺗﻮ ﻭﺍﮊﻩ ﮔﻢ
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 19:14
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پرچـــــم یه پســــر ...

با مخ زدن و [!] کردن و تیغ زدن یه دختر بالــا نمی ره

پرچــــم یه پســـــر

زمانی بالــاســــــت که ...

وقتی قلب یه دختر رو به دست آورد
و
به خواسته هاش رسید ...

عـــــــاشقونه پای طرف بمونه و وفـــــــا دار باشه ...

به افتخار همه پسرای با معرفت
1 دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 18:49
+10
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
همه فریب میخورند
اما فقط این انسانهای احمق هستند
که دوبار یک فریب را میخورند!
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 18:34
+7
AmiR
AmiR
{-35-}{-35-}عشق لحظه ای...

سالها...

پنهانت کرده بودم

در سبزینه آن گیاهی که در

کالی احساسم روئیده بود

احساسم را کشتم

در هیاهوی نوبری بلوغ

و دچارت شدم در ناهوشیاری تنم

خواستنم ریشه در ابدیت داشت

سالها...

من ندانستم تو

عشق از " گلشن امروز " میخواهی

و بودن از " خوشه الان " میچینی...
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 18:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
مدتی است دیگر از تهِ دل نمیخندم

فقط لب هایم

نقشی به نام لبخند را بازی میکنند

تا کسی نفهمد بی تو چه میگذرد . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 17:11
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از وقتــی رفتــی

اشک هایم آواره شـده اند ،

دیگر شانه ای ندارند

که پناهشان باشد
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 17:06
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا . . .

جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا . . .

وقتی نگاه ِ من به تو افتاد ، سرنوشت . . .

تصدیق ِ گفته های هِگِل بود و ما دو تا . . .

روز ِ قرار ِ اول و میز و سکوت و چای ،

سنگینی ِ هوای هتل بود و ما دو تا . . .

تا آفتاب زد ، همه جا تار شد برای ما

دنیا چقدر سرد و کِسِل بود و ما دو تا . . .

از خواب می پریم که این ماجرا فقط

یک آرزوی مانده به دل بود و ما دو تا . . .

« مرحومه نجمه زارع »
دیدگاه  •   •   •  1392/03/5 - 16:58
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ