reza
من خدا را دارم... كوله بارم بر دوش ، سفرى مى بايد ، سفري تا ته تنهايي محض ، هركجا لرزيدي ، ازسفر ترسيدى ، فقط آهسته بگو: من خدا را دارم
d.m
دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را
.
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند..
Amir
لباس هایم که تنگ می شد
می بخشیدم به این و آن
ولی دل تنگم را ، حالا
چه کسی می خواهد !؟
Amir
اسم های مجــازی
تصویر های مجــــازی
مشخصات مجــــازی
و در بین این همه چیزهای مجازی
تنـــها یک چیز حقیقت دارد
تنـــهایی " من و تـــو "
mahdi
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
امید
پارسال با او در زیر باران راه می رفتم ، امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشک هایم دیدم ، شاید باران پارسال اشک دیگری بود !
سحر
خانم چادریای که امروز نیم ساعت با گشت ارشادیها سر و کله زدی و ازشون ایراد گرفتی و آخر دختر مردم رو آزاد کردی و گشتیها رو کنف کردی، دمت گرم. خوشا به غیرتت